پارت۴۱

پارت۴۱
بالاخره بعد از ۴ساعت دکتر از اتاق عمل اومد بیرون و همه خیلی سریع دور دکتر‌جمع شدن
مادرخونده دوم:دکتر حالش چطوره(گریه)
مادرکوک:دکتر بگید که حالش خوبه(گریه)
جینگ یی:خوب میشه‌مگه نه(بغض)
تهیونگ:دکتر یه چیزی بگو(گریه وداد)
دکتر:خون زیادی از دست دادن و وضع قلبشون هم خوب نیست چون گلوله نزدیک به قلبشون برخورد‌کرده و ایشون قلبشون هم ضعیف هستش و وضعش خیلی بد شده بود الان همه چیو بدتر کرده ما تمام تلاشمون و کردیم دیگه بیدارشدنشون دست ما نیست وچون خون زیادی از دست دادن لطفا هرکسی که‌گروه خونیش oمثبت هستش آماده بشه برای خودن دادن بهشون
بعد از این صحبت های دکتر همشون داغون شدن
شوگا:من خون میدم
پرستار:خب بامن بیاید
و شوگا‌همراه پرستار رفت
جونگکوک:دکتر یعنی هیچ امیدی نیست(سعی در‌نگهداشتن بغض)
دکتر:چرا ممکنه برگردن ولی به سختی
جیهوپ:دکتر مشکل قلبشون چقدر جدیه
دکتر:خیلی جدی نبوده ولی رعایت نکردن و جدی شده و ما به ای سیو منتقلشون میکنیم
نامجون:ممنون
و دکتر از اون محل خارج شد
دایسی:یعنی چی ها یعنی دیگه نمیتونم بهترین دوستم و ببینم
یورا:دایسی
جینگ یی:نه اون برمیگرده اون قوی تر از این حرفاس
ای می:امکان نداره مارو ول کنه
جیهوپ:نباید مشکل قلبش انقدر بزرگ میشد
جین:صبرکن ببینم تو میدونستی
جونگکوک:جیهوپ
جیهوپ:اون اون
تهیونگ:هیونگ میدونستی اره چرا نگفتی بهمون(داد)
جیهوپ:چون خودش نمیخواست کسی بفهمه اون گفت من برای کسی مهم نیستم نمیخوام الکی سربار کسی باشم همینطور گفت اگر هم برای کسی مهم باشم نمیخوام ناراحتشون کنم اون ازم قول گرفت که به‌کسی نگم برای منم سخته
نامجون:بسه تونه دیگه
مادرخونده دوم:یوری برمیگرده مگه‌نه دختر من برمیگرده من مطمئنم(داد و گریه)
پدرخونده دوم:عزیزم اروم باش
مادرکوک:اون برمیگرده اون میخواد بعد از دستبند شدن یه قاضی بشه برای رسیدن به آرزوش هم که شده برمیگرده(گریه)
جینگ یی:جونگکوکا برمیگرده مگه‌نه
جونگکوک:جینگ یی(چشای اشکی)
جینگ یی:چرا اینطوری نگاه میکنی
اه لام:برمیگرده من میدونم
ایری:یوری خوب میشه
جینگ یی:خواهرکوچولوی دوست داشتنی من برمیگرده و دوباره باهم اجرا میکنیم
جونگکوک:جینگ یی
جینگ یی:نکنه باور داری برنمیگرده ها
تهیونگ:اون برمیگرده پیشم مطمئنم
جینگ یی:نه نه(که بیهوش میشه انقدر گریه میکنه)
دایسی:جینگ یی
..............
دیدگاه ها (۰)

پارت ۷که وقتی وارد آشپزخونه شدن ات چشماش برق زد... خیلی خوشگ...

عشقی حقیقی

p4

part 67جونگکوک وقتی مطمئن شد خوابش برد آروم بلند شد و پتو رو...

تک پارتی جیهوپوقتی جیهوپ سرما میخورها/ت: الان دو تا سه روزی ...

برده عمارت جئون

سه پارتی وقتی بدون اینکه خبر داشته باشه رفتی شرکتش و ....( ع...

⁦#درخواستیپارت آخرکه یهو پرستارا و دکترا تند تند رد میشدن و ...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁴³ویو: جونگ‌کوکماشین جلوی بیمارستا...

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب⁹²جونگ‌کوک توی حیاط بود.اما..اما تنش غر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط