{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تو اون شام مهتاب كنارم نشستی

تو اون شام مهتاب كنارم نشستی
عجب شاخه گل‌وار به پایم شکستی

قلم زد نگاهت به نقش‌آفرینی
که صورتگری را نبود این چنینی


پریزاد عشق‌و مه‌آسا کشیدی
خدا را به شور تماشا کشیدی

تو دونسته بودی چه خوش‌باورم من
شکفتی و گفتی از عشق پرپرم من
تا گفتم کی هستی؟ تو گفتی یه بی‌تاب
تا گفتم دلت کو؟ تو گفتی که دریاب

قسم خوردی بر ماه که عاشق‌ترینی
توی جمع عاشق، تو صادق‌ترینی

همون لحظه ابری رخ ماه‌و آشفت
به خود گفتم ای وای! مبادا دروغ گفت

گذشت روزگاری از اون لحظه‌ی ناب
که معراج دل بود به درگاه مهتاب

در اون درگه عشق چه محتاج نشستم
تو هر شام مهتاب به یادت شکستم

تو از این شکستن خبر داری یا نه
هنوز شور عشق‌و به سر داری یا نه

هنوزم تو شب‌هات اگه ماه‌و داری
من اون ماه‌و دادم به تو یادگاری
دیدگاه ها (۴)

از مسیر زندگی تو اگه پنهونم اگه ظاهرا می خندم از درون داغونم...

دوسـت دارم یـڪ شبــﮧ، هفتــاد سـال پیـــر شـوم در ڪنــار خی...

آدم برفی هم که باشی،دلت میخواهد یک نفر باشد تا گرمت کند،آرام...

من به فرداهای توامید به آبی آسمان به سبزی نگاه باران من به ر...

بـرای تویـی که تنهایی هایمــ پر از یاد توستــ …بـرای تویـی ک...

dark love

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط