{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}




فقر ، گرسنگی نیست، عریانی هم نیست …فقر ،حتی گاهی زیر شمش های طلا خود را پنهان میکند…


 فقر ، چیزی را “نداشتن” است ؛ ولی آن چیز پول نیست ؛ طلا و غذا هم نیست …


فقر ، ذهن ها را مبتلا میکند …


فقر ، اعجوبه ایست که بشکه های نفت در عربستان را تا ته سر میکشد …


فقر ، همان گرد و خاکی است که بر کتابهای فروش نرفته ی یک کتابفروشی می نشیند …


فقر ، تیغه های برنده ماشین بازیافت است که روزنامه های برگشتی را خرد میکند …


فقر ، کتیبه ی سه هزار ساله ای است که روی آن یادگاری نوشته اند …


فقر ، پوست موزی است که از پنجره یک اتومبیل به خیابان انداخته میشود …


فقر ، همه جا سر میکشد …



فقر ، شب را “بی غذا”  سر کردن نیست …


فقر ، روز را “بی اندیشه” سر کردن است …
دیدگاه ها (۱۰)

این سینه نیست، مرکز اجماع دردهاستدیگر قدم خمیده تر از پیرمرد...

من جایی در خودبا تو زندگی میکنم که حتی دست باران هم به آن نم...

بر ســرِ تربتِ من ، صحبتِ لیلا قدغن سخن ازشمع و گل و لعلِ حم...

ﺩﻟـﺖ ﮐـﻪ ﻣـے ﮔـﯿـﺮﺩ …ﺩﺭ ﻟـﺤـﻈـﻪ ﻫـﺎﯾـے ﮐـﻪ ﺛـﺎﻧـﯿـﻪ ﻫـﺎ …ﻣـﯿ...

بعضی موسیقی‌ها، فراتر از نت و آهنگ هستند؛ آن‌ها شبیه به یک ز...

افسانه ی خون و گل قسمت ۳۳: فرار در میانِ خون و بارانلحظاتِ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط