پایان جلسه بود نام بدون حرفی بلند شد در حین خروج صدای بلن

پایان جلسه بود نام بدون حرفی بلند شد در حین خروج صدای بلندی اون رو با نام ددی خطاب کرد
و دخترکش بیدار شد

:دخترم بخواب خوب
ات با تردید سر تکون داد
اما با صدای گلوله تمام تنش لرزید
می خواست سرش را برگرداند اما نام سرش را به سمت سینه اش چرخوند و به سمت ماشین رفت

: دخترم هنوز می‌ترسی

اما خون طو که انتظار می‌رفت وختر‌ک از ت س حتا حرف نمی زد

:ببین کوچولو من با کسی که دوستش دارم خیلی خوب رفتار میکنم خب پس برای اثباتش دوتا از آرزوهاتو برآورده میکنم البته بغیر از رفتن از پیشم

‌؛باهام مثل قبل باش
:باشه دخترم

میگم ات
؛هومم
:باهام ازدواج میکنی
؛نه تو رسما دیونه ایی من همسرتما

پایان
دیدگاه ها (۳)

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁵¹ویو: جونگ کوک× وایی خداااکوک این...

#ShadowsoRegretتک پارتی در خواستی از تهیونگ و آتتهیونگ:کردی ...

𓆩 پارت ۸۲ 𓆪 🖤ساعت هشت شب، ات و جیمین مقابل عمارت قدیمی ایستا...

#برادر ناتنی من

نصف فیلم گذشته بود.ات حالا تقریباً به صندلی جونگ‌کوک چسبیده ...

مافیای من — قسمت ۲۱اسمِ مادرات چند ثانیه فقط به جونگکوک نگاه...

پارت بعدی 🎀***شب شده بود و همه دوباره توی پذیرایی جمع شده بو...

╭─────────────── 🌊 ───────────────╮✦ پارت ۵۲ ویو آت ✦╰─────...

۳پارتی سینا ساعی وقتی

رمان دختر خاص ماشین جلوی در خونهٔ جیمین نگه داشت. ات با خستگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط