{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

compensation of his death Part

compensation of his death __ Part 25

تینا سرش را بالا آورد و دهنش را برای اعتراض باز کرد که با دیدن چشم های ارون ساعت شد. ارون تصمیم گرفت چیزی نگوید پس فقط دست تینا که اگر فشار بیشتری به آن وارد میکرد، میشکست را رها کرد و نگاهش را به روبه‌رویش داد. تینا مچش را تکان داد تا درد دستش کمتر شود و دوباره آمد چیزی بگوید که با صدای اریک که از کنار ارون رد میشد ساکت شد.

اریک: بهتره بریم پایین.

سپس همانطور که به سمت پله ها قدم برمیداشت، برگشت، به ارون نگاه کرد و همزمان که پشت پشت حرکت می‌کرد و به ساعت مچی اش نگاهی می‌کرد گفت.

اریک: ساعت ۴ صبحه، بهتره بیشتر منتظرشون نزاریم، هوم؟

و بدون اینکه منتظر جوابی از جانب برادرش باشد، برگشت و با دیدن پله ها که در سمت راستش قرار دارند به سمت پایین حرکت کرد و چند دقیقه بعد، صدای بسته شدن در و سکوت بعد از آن، هاکی از این بود که اریک خارج شده و فقط اون و تینا و جاستین (همون بادیگاردش) اینجا هستند. به ساعت مچی اش نگاه کرد و با تینا شروع بخ حرکت کردن به سمت در خروجی سالن مهمانی رفت. از پله ها پایین رفت و مسیر پله ها تا در را طی کرد و قبل از اینکه در به طور کامل باز شود، فقط طوری که تینا و خودش بشنوند گفت.

ارون: بهتره حواست به رفتارت باشه.
تینا: ...

تینا آمد جوابش را بدهد که با باز شدن در و صدای خبرنگار که حظور آنها رو اعلام می‌کرد و باعث شده بود که تمام دوربین ها روی آنها بیفتد. تینا دوباره ساکت شد و پس از اینکه خودش را بیشتر به ارون چسباند، لبخندی زد و همراه با ارون از سالن خارج شد. با کانل خارج شدن آنها از سالن، هز لحظه به تعداد دوربین ها افزوده میشد. دستان ارون در جیبش بود و تینا با آن دست آزادش که مطمئن بود فردا بخاطر فشار ارون به دستش کبود می‌شود، برای دوربین ها دست تکان میداد. حدود دو دقیقه بعد با تینا به سمت سکو رفتند، روی سکو ایستادند و دوباره دوربین ها شروع کردند به عکسبرداری. عکسبرداری رو به آخر بود که خبرنگار ها شروع کردند به پرسیدن سوال.

خبرنگار۱: آقای ریچی، آیا قصد شما از رابطه با خانم تینا ریچ...

ارون با شنیدن فامیل 'ریچی' پشت اسم تینا، فکش منقبض شد و قبل از اینکه خبرنگار جمله اش را تمام کند گفت.

ارون: تینا ریچی؟ نه ایشون فعلا دونالد تینا هستن. و من قصد خاصی نداشتم که با ایشون وارد رابطه شدم، فقط شراکت.

تینا بعد از شنیدن حرف ارون، حرصی به او نگاهی انداخت و با لبخندی که پر از حسادت و عصبانیت بود به دوربین ها چشم دوخت و در کنار او، ارون بود که از جوابی که داده بود کاملا راضی بود درحال تصور قیافه ی فرانک بود وقتی این حرف او را بشنود. خبرنگار دوم که از مدل لباس پوشیدن و دوربین های پشتش معلوم بود که از طرف شبکه ی RAI (مهمترین شبکه ی خبری ایتالیا تا الان) است، پرسید.

خبرنگار۲:پس اینطور که شما میگید، فعلا دنبال رابطه ی جدی با خانم دونالد نیستین. درسته؟

ارون بدون ثانیه ای مکث جواب داد.

ارون: درسته.

تینا حالا بیشتر از هر زمانی عصبانی بود. خبرنگار دوباره پرسید.

خبرنگار۲: خب در ادامه شما قراره با خانم دونالد وارد رابطه ی حدی بشید، یا نه، با یک خانم دیگه ای؟

ارون با چشمانی خونسرد به چشمان خبرنگار زل زد و گفت.

ارون: براش برنامه ای ندارم.

با جوابی که ارون داد خبرنگار ها سوالات بیشتری برای پرسیدن پیدا کرده بودند، اما ارون تصمیم گرفته بود که برود و هرچه زودتر خودش را از شر تینا خلاص کند. پس بدون توجه به خبرنگار ها و سوالاتشان با سمت انتهای فرش قرمز حرکت کرد. با ایستادن ماشینش و پیاده شدن بادیگاردش، دستش را از دست تینا بیرون آورد و بدون اینکه در را برایش باز کند به سمت در راننده حرکت کرد، در را باز کرد، سوار ماشین شد و صبر کرد تا تینا هم سوار ماشین شود‌. تینا که انگار از حرص داشت از سرش دود خارج میشد در ماشین رو باز کرد و بعد از نشستن داخل ماشین، درب را به محکم ترین حالت ممکن بست که هر کس دیگری جز ارون بود همین الان ی سیلی به صورتش میزد. ارون بی تفاوت پاش رو روی گاز گذاشت به سمت عمارت فرانک حرکت کرد.
۱۰ دقیقه از زمانی که حرکت کرده بودن میگذشت که تینا با اعتراض گفت.

تینا: ...

________________________

پارت اول امروز👍
دیدگاه ها (۲۴)

چی گفتی حمال؟😊

استوری درخواستی.

اعععععع😭😭🛐

compensation of his death __ Part 24*نیم ساعت بعد*همه داشتن ...

compensation of his death __ Part 22ارون:لباست رو عوض کن چون...

compensation of his death __ Part 16ارون: فردا داخل دادگاه م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط