{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

compensation of his death Part

compensation of his death __ Part 23

*ساعت ۳ صبح*

۳ ساعتی از اینکه ارون همان‌جا روی مبل نشسته بود و مشغول سیگار کشیدن و خوردن نوشیدنی بود میگذشت. در این ۳ ساعت یا با دوستانش حرف میزد، یا با شرکا و یا چشمانش را می‌بست و از آهنگی که با صدای افراد مهمانی قاطی شده بود گوش می‌کرد، درست مثل کاری که همین الان مشغول انجام دادن آن بود. داشت از سکوت لذت می‌برد که صدای نشستن کسی روی مبل باعث شد چشمانش را باز کند که با دیدن فرد روبه‌رویش آهی از سر بی‌حوصلگی کشید.

فرانسیس: انقدر زدحال نباش، پسر عمو.

فرانسیس پسر عموی ارون بود که با ارون حدود ۲ ماه اختلاف سنی داشت. ابتدا ارون و سپس او و بعد از آنها اسکار و اریک و در آخر لنا که تنها دختر عنه ی آنها بود. ارون یک عمو و یک عمه داشت که حالا پسر بزرگ عمویش کنارش نشسته بود. ارون جرعه ای دیگر از وودکا را نوشید. فرانسیس ادامه داد.

فرانسیس: اون دختره ای که باهات اومد داخل.‌‌..ااممم اسمش چی بود؟؟....میناا؟

ارون آهی دیگر کشید زیرا در این ۳ ساعت حتی لحظه ای به اینکه تینا چکار می‌کند یا اصلا زنده است یا مرده فکر نکرده بود و حالا که فرانسیس این را به او یادآوری کرده بود باعث مدی شدن صورتش شد.

ارون: تینا...

فرانسیس به سمت میز خم شد تا وودکایی برای خودش بریزد و همزمان گفت.

فرانسیس: راستش...دیدمش که داشت با یکی از پسرای شریکات وارد ی اتاق میشد.

ارون پوزخندی زد که باعث شد چال یکی از گونه هایش تقریبا مشخص شود. او از ابتدا می‌دانست که تینا نمی‌تواند بدون sکs با خوابیDن با یک نفر از اینجا خارج شود پس حالت چهره اش را همانطور جدی و خشک، به همراه پوزخندش نگاه داشت. فرانسیس پس از ریختن وودکا درون لیوان، لیوان را برداشت و به پشته ی مبل تکیه داد. به چهره ای ارون نگاهی انداخت و شکه از اینکه او هیچ ریکشنی نشان نداده است گفت.

فرانسیس: جدی جدی برات مهم نیست.

ارون که تا حالا نگاهش به روبه‌رو، جایی که اریک ایستاده بود و در حال کشیدن سیگار بود، بود ( چقدر بود😂😔) نگاهش را به سمت فرانسیس برگرداند و گفت.

ارون: از ی جnده بیشتر از این انتظار نداشتم.

فرانسیس که حالا انگار بیشتر شکه شده بود گفت.

فرانسیس: باورم نمیشه... اون دختر دونالد فرانک عه. بعدشم، تو که میدونی اون چطور ادمیه، چرا به عنوان نامزد قبولش کردی؟

ارون جوابی نداد، چند ثانیه بعد صدای کفش های پاشنه بلندی باعث شد نگاه فرانسیس به پشت سرش کشیده شود. لنا بود، دختره عمه اش که حالا خشمی که میشد در حالت راه رفتنش دید، باعث شده بود که صدای کفش هایش بلندتر از حد معمول باشد. لنا همانطور که زیر لب غرغر می‌کرد به سمت مبل ها آمد و روی مبلی که روبه‌روی فرانسیس بود نشست، پاهایش را روی هم انداخت، به سمت ارون خم شد و گفت.

لنا: اگر قرار باشه نامزدت باقی بمونه، نمیتونم جلوی خودم رو بگیرم که نکشمش.

لنا با صدای اریک به پشتش نگاه کرد. اریک همانطور که به سمت لنا قدم برمی‌داشت، سیگارش را روی زمین انداخت و آن را زیر پایش له کرد. به مبل ها که رسید، روی مبل تک نفره اس که روبه‌روی ارون بود نشست، آرنجش را روی زانو هایش گذاشت، سرش را بالا اورد، به لنا نگاه کرد و گفت.

اریک: داداش من تاریخ عروسی رو هم مشخص کرده، بعد شما حرص نامزدی رو میخورین؟

و پوزخند صدا داری زد، لنا شکه به ارون نگاه کرد و گفت.

لنا: چی میگه این؟؟

اریک ادامه داد.

اریک: همین الانم خیلی ها اونو با نام تینا ریچی میشناسن.

لنا که انگار زد بود به سیم اخر زده بود با صدای نسبتا بلندی گفت.

لنا: ارون، تو باید با ی دختر از سطح بالای جامعه ازدواح کنی، نه دختری که هر شب با یکیه. اون همین الانم داره با...

ارون که می‌دانست حرف لنا چیست با صدای خنثی ای گفت‌.

ارون: بسه.
لنا: اما

لنا آمد دوباره شروع کند به غر زدن که صدایی باعث ساکت شدن او شدکه آن صدا متعلق به جاستین بود، بادیگارد ارون. جاستین به سمت مبل ها حرکت کرد و در حالی که چند قدم با مبلی که فرانسیس روی آن نشسته بود فاصله داشت رو به ارون گفت.

بادیگارد: قربان، خبرنگار ها از شبکه های مختلف به همراه تعداد زیادی عکاس اینجا هستن و منظره که برید بیرون.

ارون نگاهی به بادیگاردش انداخت و گفت.

ارون: ساعت چنده؟

جاستین نگاهی به ساعتی که دور مچش بسته شده بود انداخت و گفت‌.

بادیگارد: ۳ و نیم صبح، قربان.

ارون به لیوانش که حالا به اندازه ی یک جرعه وودکا درون آن بود نگاهی انداخت و گفت‌.

ارون: دیگه بهتره که تینا خوشگذرونی رو تموم کنه.

سپس به بادیگاردش نگاهی انداخت و گفت‌.

ارون: پایان مراسم رو تا نیم ساعت دیگه اعلام کن.
بادیگارد: چشم

________________________

اینم از پارت آخر امشب.
امیدوارم دوسش داشته باشین.
بازنشر؟؟
بوس به همتون.
شب بخیر.
🌷🫂💗⭐️
دیدگاه ها (۳)

compensation of his death __ Part 24*نیم ساعت بعد*همه داشتن ...

اعععععع😭😭🛐

compensation of his death __ Part 22ارون:لباست رو عوض کن چون...

compensation of his death 21ارون: چرا وایسادی؟؟سلینا نگاهی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط