{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گراهام بلِ لعنتی عزیز....

گراهام بلِ لعنتی عزیز....

تلفنی که زنگ نمی خورد که نیازی به اختراع نداشت....!

حوصله ات سر رفته بود،

" چسب قلب " اختراع می کردی....؛

می چسباندیم روی این ترک های قلب صاحب مرده مان,

وغصه ی زنگ نخوردن تلفنی که اختراعش نکرده ای را نمی خوردیم...

ساده بگویم گراهام بل عزیز....

حالِ این روزهای مرا، تــو هم مقصری....
دیدگاه ها (۱۰)

ادامه پارت ۵۲ قسمت دوم

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①⑥_بخش دوم_ری_به جای خالی‌اش کنا...

✦ اولین گناه ✦فصل دهم: فرود---آن شب، وقتی کاساندرا روی تخت خ...

عشق یک طرفه پارت ۱۰ویو اتصدای زنگ در مثل تازیانه روی اعصابم ...

پارت: 13 (بخش2) **زاویه دید: زین**«مشارکت؟» پدرم کارد و چنگا...

### پارت ۶: وقتی دیوارها می‌ریزندصحن اتاق هنوز گرم بود از تم...

رمان: طنین سکوت (Echoes of Silence)🎼 پارت سیزدهم: طوفانِ برخ...

007-پنهان در مه - پارت ۸۶

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط