#عشق_جنایت 🔪
#عشق_جنایت 🔪
پارت10
(لیا با لگد جیمین میندازه بیرون)
تهیونگ:صبح که چشام و باز کردم با یِنا که تو دهنم بود رو به رو شدم خواستم بلند شم که دیدم قشنگ خوابیده دلم نیومد که صدای در اومد....
جونگ کوک:(سر شو انداخت اومد داخل)
تهیونگ:هوییییی یه دری یه علیکی سر تو میندازی پایین مثل چی میای تو(غر غر کردن)
جونگ کوک:یِنا چرا اینجاست؟
نکنه..کاری کردین؟
تهیونگ:منحرف داداش دیشب مست کرده بود مجبور شدم بیارمش اینجا
جونگ کوک:آها راستی امروز باید بریم پیش اون عوضی
تهیونگ:پیش کی؟
جونگ کوک: جونگ هیونگ
تهیونگ:چرا؟
جونگ کوک:چون جیمین گفته باید بریم اونجا یادت نیست پولامون و با کشید
تهیونگ:اوهوم...
خب برو بیرون
جونگ کوک:بیایا
تهیونگ:خوب تو برو
(جونگ کوک میره بیرون)
(یِنا بیدار میشه)
یِنا:من چرا تو اتاق خودم نیستم؟
تهیونگ:امم بیدار شدی...
خب دیشب مست بودی مجبور بودم بیارمت پیش خودم
یِنا:اوهوم
تهیونگ:بدون اینکه بگم بره بیرون تا لباس عوض کنم بلوزی که تو تنم بود و از تنم در آوردم...
یِنا:سرم پایین بود که آوردم بالا تا از تهیونگ سوالی بپرسم که......بدنش......اوفففف
یِنا:اهم اهم داری چیکار میکنی؟
تهیونگ:خوب دارم لباس میپوشم
یِنا:جلوی من؟
تهیونگ:خوب برو بیرون چرا نگاه میکنی اصلا؟
یِنا:خوب چیزه...اصلا بدن خوبی نداری ها بخواطر بدنت نگاه نکردم
تهیونگ:(خنده)
یِنا:راستی داری جایی میری؟
تهیونگ:خوب چیزه نه دارم با بچه ها میریم بیرون
یِنا:آها باش خوش بگذره
من برم...
یِنا:از اونجایی که تهیونگ داشت با جونگ کوک حرف میزد من بیدار بودم ولی خودم و زده بودم به خواب همه ی حرف هاشون و شنیده بودم....
میرم تو اتاقم و کار های لازم و انجام میدم و لباس میپوشم و میرم پیش لیا طبقه پایین...
لیا:چه عجب بیدار شدی(پوزخند)
یِنا:اوفففف وللش من و (توضیح میده چی شده)
لیا:واقعا؟
یِنا:اوهوم
لیا:خوب به کتفم
یِنا:(😐)خیلی خندیدم هر هر هر پدر بزرگم اینا رو میکشه میدونی؟
لیا:من نگفتم بخندی(😐)اینم میدونم
یِنا:دیشب تو شیشه خیار شو خوابیدی یا خیار شور و کردن تو کونت؟
لیا:ببند دهن و....
یِنا:بیا نقشه بکشیم که ما هم باهاشون بریم
لیا:خوب به ما چه؟
یِنا:دوست داری براشون اتفاقی بیوفته؟
لیا:خب...چیزه...نه خب
یِنا:خب خوبه(نقشه رو میگه)
لیا:امم خوبه ولی(نقشه رو تغییراتی میده)
یِنا:خوب شد؟
لیا:عالی شد
ادامه دارد:-)
شرایط:
10 لایک
2فالو
2 تا بازنشر
پارت10
(لیا با لگد جیمین میندازه بیرون)
تهیونگ:صبح که چشام و باز کردم با یِنا که تو دهنم بود رو به رو شدم خواستم بلند شم که دیدم قشنگ خوابیده دلم نیومد که صدای در اومد....
جونگ کوک:(سر شو انداخت اومد داخل)
تهیونگ:هوییییی یه دری یه علیکی سر تو میندازی پایین مثل چی میای تو(غر غر کردن)
جونگ کوک:یِنا چرا اینجاست؟
نکنه..کاری کردین؟
تهیونگ:منحرف داداش دیشب مست کرده بود مجبور شدم بیارمش اینجا
جونگ کوک:آها راستی امروز باید بریم پیش اون عوضی
تهیونگ:پیش کی؟
جونگ کوک: جونگ هیونگ
تهیونگ:چرا؟
جونگ کوک:چون جیمین گفته باید بریم اونجا یادت نیست پولامون و با کشید
تهیونگ:اوهوم...
خب برو بیرون
جونگ کوک:بیایا
تهیونگ:خوب تو برو
(جونگ کوک میره بیرون)
(یِنا بیدار میشه)
یِنا:من چرا تو اتاق خودم نیستم؟
تهیونگ:امم بیدار شدی...
خب دیشب مست بودی مجبور بودم بیارمت پیش خودم
یِنا:اوهوم
تهیونگ:بدون اینکه بگم بره بیرون تا لباس عوض کنم بلوزی که تو تنم بود و از تنم در آوردم...
یِنا:سرم پایین بود که آوردم بالا تا از تهیونگ سوالی بپرسم که......بدنش......اوفففف
یِنا:اهم اهم داری چیکار میکنی؟
تهیونگ:خوب دارم لباس میپوشم
یِنا:جلوی من؟
تهیونگ:خوب برو بیرون چرا نگاه میکنی اصلا؟
یِنا:خوب چیزه...اصلا بدن خوبی نداری ها بخواطر بدنت نگاه نکردم
تهیونگ:(خنده)
یِنا:راستی داری جایی میری؟
تهیونگ:خوب چیزه نه دارم با بچه ها میریم بیرون
یِنا:آها باش خوش بگذره
من برم...
یِنا:از اونجایی که تهیونگ داشت با جونگ کوک حرف میزد من بیدار بودم ولی خودم و زده بودم به خواب همه ی حرف هاشون و شنیده بودم....
میرم تو اتاقم و کار های لازم و انجام میدم و لباس میپوشم و میرم پیش لیا طبقه پایین...
لیا:چه عجب بیدار شدی(پوزخند)
یِنا:اوفففف وللش من و (توضیح میده چی شده)
لیا:واقعا؟
یِنا:اوهوم
لیا:خوب به کتفم
یِنا:(😐)خیلی خندیدم هر هر هر پدر بزرگم اینا رو میکشه میدونی؟
لیا:من نگفتم بخندی(😐)اینم میدونم
یِنا:دیشب تو شیشه خیار شو خوابیدی یا خیار شور و کردن تو کونت؟
لیا:ببند دهن و....
یِنا:بیا نقشه بکشیم که ما هم باهاشون بریم
لیا:خوب به ما چه؟
یِنا:دوست داری براشون اتفاقی بیوفته؟
لیا:خب...چیزه...نه خب
یِنا:خب خوبه(نقشه رو میگه)
لیا:امم خوبه ولی(نقشه رو تغییراتی میده)
یِنا:خوب شد؟
لیا:عالی شد
ادامه دارد:-)
شرایط:
10 لایک
2فالو
2 تا بازنشر
- ۷.۳k
- ۲۶ مهر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط