{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#عشق_جنایت 🔪

#عشق_جنایت 🔪
پارت11

یِنا:ساعت 7 بود که تهیونگ اینا قرار بود ساعت 7 برن که رفتم به لیا گفتم آماده شدیم تهیونگ و پسرا با چند نفر دیگه تو ماشین نشستن و رفتن سمت عمارت مرتیکه جونور(نا سلامتی پدر بزرگمه😂)از اونجایی که تلاش داشتیم زودتر از پسرا برسیم اونجا تا نقشه مون رو عملی کنیم گاز و گرفتیم و زودتر رسیدیم(هاهاهاهاهاهاهاهاها😈🔪)
(عکس لباسامونو میزارم)

لیا:بریم؟

یِنا:بریم

یِنا:رفتیم تو خونه که چند تا خدمت کار اومدن و کت مونو از مون گرفتن که گفتن....

خدمت کار:آقای جونگ هیونگ تو اتاقشونن برم صداشون کنم؟

یِنا:نه نیازی نیست

لیا:من برم

یِنا:برو

لیا:رفتم در زدم اجازه داد برم داخل

(علامت جونگ هیونگ= )

چه عجب خانم لیا یِنا کو؟

لیا:خوب خبری از شما نیست آقای لی یِنا جون یکم حالش بد بود نتونست بیاد‌

اوهوم خوب کاری داشتی اومدی؟
تا اونجایی که میدونم ازم بدت میاد

لیا:خوب از اونجایی که تنهاییم بیا با هم

چی کار کنیم؟

لیا:حرف بزنیم اوکی؟

:اوکی

نشستم و باهم حرف زدیم....

یِنا:لیا رفت جونگ هیونگ و سر گرم کنه و من رفتم دم در که اگه تهیونگ ‌ اینا اومدن کاری کنم که جونگ هیونگ از کاری که کرده پشیمون بشه
فکر میکنی چه کاری؟کاری که هم با پسرا کره هم با ما با یونجی دست به یکی شد تا پدر و مادر مون و بکشه....

(تهیونگ و جیمین و جونگ کوک میرسن و میبینن که یِنا دم در عمارت هیونگ وایساده و موهاش بهم ریخته هست و لباساش پاره)

تهیونگ:یِنا تو اینجا چیکار میکنی این که سر و وضعیه؟

یِنا:هیونگ لعنتی میخواست بهمون ...... کنه(گریه فیک)

یِنا:جیمین لیا تو اتاق اون مرتیکه هست برو نجاتش بده(گریه فیک)

ویو قبل اومدن جیمین و تهیونگ و جونگ کوک:

لیا:نظرت چیه نقش بازی کنیم؟

:چه نقشی؟

لیا:تو میخوای من و بزنی و من داد و ناله میکنم تا تو من و نزنی چطوره؟

:خوبه

لیا:شروع کردم به درست کردن سر و وضعم تا جیمین نیومده سریع لباس و پاره کردم و موهام و خراب کردم و نشستم روی زمین تا هیونگ نقشش و اجرا کرد....

(جیمین اومد داخل اتاق)

جیمین:مرتیکه حرومزاده چه گوهی داری میخوری؟(عربده)

لیا:کمک کن(گریه فیک)(یه پوزخند ریز)

جیمین:جونگ کوک بیا لیا رو ببر بیرون

(جونگ کوک اومد لیا رو برد پیش یِنا)

(جیمینم افتاد به جون مرده و مرتیکه رو کشت)

(جیمین اومد)

لیا:(گریه فیک)

تهیونگ:بیاین بریم عمارت

یِنا:داشتم خودم بلند میشدم که تهیونگ بغلم کرد و من و برد تو ماشین....

یِنا:بزارم زمین(بغض فیک)

تهیونگ:نیازی نمیبینم بزارمت زمین

لیا:میخواستم برم سمت ماشین که جیمین بغلم کرد و بلندم کرد....
منم تصمیم گرفتم چیزی نگم....

‌ادامه دارد:-)

شرایط:
8لایک
1فالو
1بازنشر
10کامنت
دیدگاه ها (۱۲)

بیو بدم؟

#عشق_جنایت 🔪پارت 12لیا:رسیدیم عمارت و من و یِنا رفتیم تو اتا...

وایبشون پرستیدنیست🙂‍↕️🛐

#عشق_جنایت 🔪پارت10(لیا با لگد جیمین میندازه بیرون)تهیونگ:صبح...

شب تولدم پارت 33فصل دوم پارت 4از صف تاب زدم بیرون رفتم پیش ج...

ازدواج part6

شب تولدم پارت 13ات: جونگ چرت و پرت نگو تفنگ تو جیب تو ویو ات...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط