{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به مامان بزرگم میگم یه جمله خبری بگو میگه نوه ی من خنگه!

به مامان بزرگم میگم یه جمله خبری بگو میگه نوه ی من خنگه!
میگم یه سوالی بگو. میگه نوه ی من خنگ بود و من نمیدونستم؟
میگم امری بگو میگه خنگیتو تابلو نکن!
میگم میشه توش خنگ نباشه میگه اونوقت دیگه نوه ی من نیست که میشه نوه ی یکی دیگه!!
دیدگاه ها (۲)

Iove and the moonPart322هفته بعد کوک داخل  شرکت  برای یه سفر...

خداونداببخش..اگربازبان‌به‌تونزدیک‌شده‌اموباقلبم‌خلاف‌آن‌راعم...

True Love①⑨تهیونگ: چیشده مامانم: من و برادرت و لیا یه چیز خو...

یه زمانی قلبمو گذاشتم کف دست یکیکه فکر میکردم جای امنیه...دو...

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part21قفل ماشینو زدموسوار شدم اولش یکم نگا کر...

پارت ۶

خنده ی ممنوعه.

داستان های هوش مصنوعی

ㅤㅤㅤㅤㅤㅤ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤ‌∶ гг # ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط