{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

زندگی وقت کمی بود و نمی دانستیم/همه تغییر دمی بود و نمی د

زندگی وقت کمی بود و نمی دانستیم/همه تغییر دمی بود و نمی دانستیم/حسرت رد شدن ثانیه های کوچک/فرصت محترمی بود و نمی دانستیم/عمر ما جمله به سر رفت و به قول سهراب/آب در یک قدمی بود و نمی دانستیم
دیدگاه ها (۱۰)

عمری ساقی بودم ودلم میخانه ی رفیقان"سقفش ریخت..............ش...

.*'""*.*"'"*. *. سفارشی .* *.دوستت دارم .* ...

زیارة فاطمة الزهراء علیها السلام :اَلسَّلامُ عَلَیْکِ یا بِن...

بر مزارم گریه کن،اشکت مراجان میدهد\ناله هایت،بوی عشق و بوی ب...

📚موهبتی به‌نام زندگیتا برق قطع نشود، قدرش را نمی‌دانیم. تا ش...

𝑻𝒉𝒆 𝑲𝒊𝒏𝒈’𝒔 𝑨𝒓𝒕𝒊𝒔𝒕𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟒چند روز بعد، یونا بالاخره اجازه گرفت ...

CAPTURED IN PARIS

پارت دوم: چیزی که گفته نشدباران کم‌کم آرام‌تر شده بود، اما ه...

The Rival’s Embrace🍂✨️Part⁸هوا رو به غروب بود، نرم و خاکستری...

پارت سوم شروعی دوباره

بالهای سرخ پارت ۴

#عاشق_خونش_یا_بدنش پارت ²⁰چشم‌های هیونجین آروم آروم بسته شدد...

تابستان‌های قدیم، بوی زندگی می‌داد…خانه‌های حیاط‌دار، دیواره...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط