{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

( 3 تفنگدار )

( 3 تفنگدار )
پارت ۳۸


تهیونگ باید خونسردی بودن را کنار می‌گذاشت هر جور هم که شده بود باید این بشر را خم میکرد بلند تر از جیمین با داد گفت
تهیونگ: گفتم بسه ... پارک جیمین اگه یه کلمه دیگه بشنوم ! ...
اون سوک با ترس چشم به تهیونگ دوخت و با قدم های سریع سمتش هجوم برد محکم بازوش را به دست گرفت و سعی کرد با لحن آروم اش آروم ترش کنه
اون سوک : آورم باش تهیونگ!
تهیونگ: کارت به جای رسیده که دست رو زن بلند کنی ..
جیمین اخم کرد
جیمین : به توچه ها ... به توچه
تهیونگ نگاهی به اون سوک انداخت سپس با لحن آروم و مهربان گفت
ته یونگ: خانم ..
دست گذاشت رو دست اون سوک سپس با چشم های سعی در آرام کردن اون سوک باز هم ادامه داد
تهیونگ: آروم باش چیزی نیست یوری رو ببر اتاقش رو نشون بده مگه نمی‌خواستی ؟
اون سوک: ولی...
تهیونگ: اتاقشو نشون بده بعدش حرف بزنیم
تهیونگ نرم لبخند زد ولی اون سوک همچنان دلش می‌لرزید و نمی‌خواست تنها بماند
باز هم با چشم های درشت زل زد به اون سوک بلافاصله
اون سوک سمت یوری رفت و دستش را گرفت با قدم های آهسته از سالن خارج شدن
گوشه لبش را گزید سپس روی مبل نشست دستی به موهایش برد بلافاصله تهیونگ میز را دور زد سپس کنار جیمین نشست هر دو دست هایش را روی زانو های خودش گذاشت
تهیونگ: حالت خوبه ؟
جیمین خشن و صدا بم غرید ... جیمین : منو بد بودن ؟ به نظرت این کلمه ها بهم میاد
تهیونگ نرم لبخند زد سپس دستش را روی شانه جیمین گذاشت لبخند پر از انرژی تحویل جیمین داد
تهیونگ: رفیق ببخشید که سرت داد زدم
جیمین تلخ خندید سپس نگاه عصبی حاصل از خونسردی و پنهان عصبانیت گفت
جیمین : به درک مهم نیست
تهیونگ: بیخیالش دیگه عصبانی نشو
جیمین گوشه لبش را گزید سپس تکیه به مبل نفس پر از آسوده ای کشید
جیمین : در اصل به این داد و عصبانیت نیاز داشتم
تهیونگ کمی در سینه خندید سپس نگاهی به جیمین انداخت
تهیونگ: میدونستم فقد داشتی خودتو خالی میکردی برای همین کاریت نداشتم ولی نباید بلایی سر اون دختر بیاری
جیمین اخم کرد و لخندش محو شد سپس سرش را بلند کرد با لحن خشکی گفت .... جیمین : حرفه اونو نزن .... ته یونگ نفس پر از کلافگی کشید سپس نگاه غمگینی به جیمین دوخت کمی دلخوارنه گفت
تهیونگ: می‌دونم .. می‌دونم که گذشته تلخی داری و از دخترا بدت میاد ولی این معنی نمیشه که هر دختری جلوت میاد زیر بار کتکت برن

لطفا اگه دوست ندارید نخونید
دیدگاه ها (۱)

3 تفنگدار )پارت ۳۹جیمین اخم کرده با خشم گفت .. جیمین : اگه م...

3 تفنگدار )پارت ۴۰یوری اخم کرده و دل لرزاند سری تکون داد و د...

( 3 تفنگدار )پارت ۳۷جونگکوک محکم دست جیمین را پس زد سپس عصبی...

بوسه دردناک )پارت ۸۲وقتی متوجه بازی کردن ته مین شد لبخند زد ...

پارت ۸۲

چندپارتی تهیونگ

« 𝓶𝓪𝓯𝓲𝔂𝓪𝔂𝓮 𝓪𝓼𝓱𝓰𝓱 »« پارت : ۲۶ » « صبح » کوک زودتر بیدار شد ....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط