{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

3 تفنگدار )

3 تفنگدار )
پارت ۳۹


جیمین اخم کرده با خشم گفت .. جیمین : اگه میخواهی نصیحت کنی پاشو برو تنهام بزار
تهیونگ نرم لبخند زد .و
ته یونگ: باشه تنهات می‌زارم ... ولی پاشو باید آماده بشی
دیگر چیزی نباید نکرد و دستی به شانه جیمین کشید سپس با قدم های آهسته سمته پله ها قدم برداشت .....

عادت کرده در بالکن ایستاده و به بیرون زل زده هر ثانیه ای بیشتر و بیشتر نفس پر از غم بیرون میداد صدا در به گوشش خورد
نرم سمتش چرخید
هاری : چیه ؟
جونگکوک شانه ای بالا انداخت سپس با لبخند برای همسرش گفت
جونگکوک: هیچی اومدم نگاه کنم همسرم حالش خوبه یا نه
به شدت در دلش خوشحال شد دچار تنهایی برعکس برادرش باعث دلتنگی بیشتر و غصه بیرون برای هاری میشد باز هم سمت روبه رو اش خیره شد
بلافاصله دست های ورزیده جونگکوک دور پهلو هایش گذاشته شد و گرمای تنش را حس کرد نرم چانش را روی شانه هاری گذاشت .. با صدا آرومی زمزمه کرد
جونگکوک: زن من بیشتر از هرچیزی قوی هستش
هاری لبخندی زد..... جونگکوک نرم و با لذت شانه برهنه هاری را بوسید سپس با دستش کله موهای سمت گردنش را جمع کرد
هاری پر از لذت پلک رو هم گذاشت سپس لرزه بدنش را کنار گذاشت
هاری : تنهام نزار !
جونگکوک لبخندی زد سپس هر دو دست های هاری را به دست خود گرفت سپس سمت خودش چرخاند
نرم دست هایش را بوسید ....
جونگکوک: تو هم هیچ وقت از دستم قهر نباش می‌دونم صبح بخاطر چی قهر کردی و از صبح تا الان هیچ حرفی با من نزدی می‌دونی دلم تازه تیکه تیکه میشه وقتی باهام قهر می‌کنی
هاری پلک زد سپس دست هایش را از دست های گرم جونگکوک بیرون کشید و به خواست قلبش خودش را پنهان آغوش جونگکوک کرد دست هایش را به شدت محکم دور کمرش حلقه کرد سپس سرش را روی سینش گذاشت
بلافاصله جونگکوک دستش را روی کمر گذاست و دست دیگرش را روی موهایش نرم موهایش را نوازش کرد سپس بوسه پر از لذت بر روی موهایش گذاشت
جونگکوک: مگه مجنون بدونه لیلی زنده موند ؟ .. معلومه که نه منم نمیتونم بودن لیلی خودم زنده بمونم حتی که بمیرم هم ترو با خودم میبرم
هاری : ترو خدا حرفی از مُردن نزن خواهش میکنم
جونگکوک: پس تو هم باهام قهر نکن عمر من

اتاقی با تم سفید رو تختی آبی رنگ پرده های نازک حریری به رنگ فرش رو زمین یک تخت تک نفره و کمد کوچیک برای گذاشتن لباس
یوری با چشم هایش اتاق را آنالیز کرد
با اینکه یه اتاق داشت باز هم اتاق یوری را انباری کرده بودن ظلم تا چه حدی برای یک دختر ! ...
اون سوک با لحن سعی در آرامش گفت
اون سوک : یوری خانم برات لباس تمیز هم گذاشتم اگه خواستی لباس هاری رو بکشی اونا رو بپوش تازه اینجا حموم نداره از حموم سالن استفاده کن
دیدگاه ها (۳)

3 تفنگدار )پارت ۴۰یوری اخم کرده و دل لرزاند سری تکون داد و د...

ادامه پارت .... اون سوک به یاد آورد سپس خجالت زده خندید و دس...

( 3 تفنگدار )پارت ۳۸تهیونگ باید خونسردی بودن را کنار می‌گذاش...

( 3 تفنگدار )پارت ۳۷جونگکوک محکم دست جیمین را پس زد سپس عصبی...

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 115✦...................

⁦⁦⁦⁦๑⁦⁦⁦ my silent love ๑✯part:⁷باهم وارد مرکز خرید شدن اول ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط