3 تفنگدار )

3 تفنگدار )
پارت ۴۰

یوری اخم کرده و دل لرزاند سری تکون داد و دست هایش را بیشتر مشت گرفت
اون سوک کنارش نشست سپس نرم دستش را گرفت و با تلخ لحن و غم در چشم گفت .... اون سوک : میشه به دل نگیری... جیمین‌شی آدم خشنیه ولی فقد نیاز به یه دل مهربان داره که باهات روبه رو بشه باور کن
یوری برای لحظه ای چشم به چشم اون سوک چشم دوخت نفس پر از خستگی بیرون کشید ...
یوری : واقعا می‌دونی چرا منو آوردن اینجا ؟ ...
اون سوک : نه
یوری هر دو زانو هایش را به آغوش گرفت سپس سر رو پاهایش گذاشت و لحظه ای پر از خشم لبخند زد
یوری : داداشم مین جون بی‌گناه بود ولی اونا بی‌رحم تر از اینا بودن به داداشم تهمت زدن و منو گروگان گرفتن ... نفس کشید سپس بغض بدی به گلوش چنگ زد سرش را بلند کرد و با چشم های گریون زل زد به اون سوک ..... یوری : اگه داداشم نتونه سابت کنه اینا ... شوهر شما .. داداش اون دختره پرو جیمین و اون دیونه و داداش شما برادر منو میکُشن
کم کم آن چشم های با مژه های بلند خیس اشک شدن و دستش را روی دهنش گذاشت سپس آب دهنش را قورت داد
یوری : از طرفی اون دیونه جیمین .. اذیتم می‌کنه ...
اون سوک دستش را گرفت سپس با لحن سعی در آرام کردنش گفت
اون سوک : نشنیدی چی گفتم .. جیمین‌شی آدم بدی نیست باور کنـ...
یوری با دادش حرف اون سوک را قطع کرد
یوری: بسه دیگه .. لطفا برو بیرون
اون سوک نفس پر از کلافگی کشید و از روی تخت بلند شد سپس نگاه پر از غم به یوری دوخت و از اینکه منظورش را به خوبی متوجه نمیشد خسته و کلافه سمته اتاقش میرفت حتی در راه اش به این فکر میکرد که اتاق خودش حالا ماله یوری شده بود و اتاق خودش ؟ .. اتاق تهیونگ بود
وارد اتاق شد سپس سمته در بالکن هجوم برد بلافاصله صدا افتادن کتاب از قفسه به گوشش خورد کنجکاو سمتش رفت بلافاصله تهیونگ را دید که خم شد و کتاب را برداشت بدونه نگاه کردن و بردن تیله هایش گفت
تهیونگ: یوری خانم چطور بود ؟
اون سوک دست پاچه به اطراف نگاه کرد و حول گفت
اون سوک : .. چی...ا..ره خوب بود یا .. نمی‌دونم
کلافه به زمین خیره شد و دست به سینه ایستاد تهیونگ سمت قفسه رفت سپس کتاب را گذاشت و سمته اون سوک چرخید بلافاصله ابرو بالا انداخت و گفت
تهیونگ: به من ربطی نداره ولی کجا رفته بودی ؟
دیدگاه ها (۱)

𓆩 پارت ۴۹ 🖤🥀 𓆪چند ساعت بعد، پزشک از اتاق بیرون اومد.پزشک: حا...

پارت ۴۵تهیونگ با قدم‌هایِ سنگین و نفس‌هایِ حبس‌شده، وارد اتا...

معاملهp28جونگ‌کوک ساعت هشت صبح از خواب بیدار شد.چند لحظه به ...

جنگل نفرین شده پارت ۱۸

𝖕𝖆𝖗𝖙۱۷راهروی پشت تالار خلوت بود. مارال تازه از دست خدمتکارها...

پارت ۴۵ نور صبح از لای پرده افتاده بود روی صورت تهیونگ.آروم ...

برادر ناتنی

پارت ۷: پیشنهادِ وسوسه‌انگیزِ جیمین!با سرعت از اون راهرو و ا...

پارت ۲۰

پارت۸که جونگکوک با گریه از خواب بیدار شد و محکم یوری رو بغل ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط