رمان زیبا تر از الماس

رمان زیبا تر از الماس

پارت ۹۲

دیانا: داشتم موهامو خوشک میکردم اومد تو هنوز تو اون حال بود آخی بچم تو کفم مونده سعی کردم نگاهش نکنم

ارسلان: سمتش رفتم و گفتم میخوای برات خشک کنم

دیانا: خشک کن ولی یادم نمیره که کمکم نکرده بیام بیرون از اب

ارسلان: آخه خوشگله من اون دیگه جیزی نبود

دیانا: چیزی نبود پس فردا داشتم میمردم کمکم نمیکنی شاید من اصلا نمیتونستم بیام بيرون

ارسلان: اون موقع کمکت میکردم
دیدگاه ها (۴)

Cruel Love پارت ۴ ‌ تهیونگ گفت که چهار تایی بریم بیرون (لار...

عشق منp۵۶کوک:میخواستی اون جونگهیون عوضی براش پدری کنه بگو ا‌...

وقتی اون تو رو به سرپرستی میگیره و ...p20 $ حالا پاشو برو ...

رمان عشق ممنوع

اجبار به بد بختی پارت ۴

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)chapter:2P.21ته جونگ:خنگول کو...

#My_deity#part1☆ویو پسرِ خدا☆ لنگان لنگان به سمت جنگل رفتم د...

Custom bride part : ۱۴

برده عمارت جئون

꒷꒦︶꒷꒦︶ ๋ ࣭ ⭑꒷꒦ ꒷꒦︶꒷꒦︶ ๋ ࣭ ⭑꒷꒦ꫂৎدوران تاریکی زندگی جی و کیفرꫂ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط