رمان زیبا تر از الماس
رمان زیبا تر از الماس
پارت ۹۲
دیانا: داشتم موهامو خوشک میکردم اومد تو هنوز تو اون حال بود آخی بچم تو کفم مونده سعی کردم نگاهش نکنم
ارسلان: سمتش رفتم و گفتم میخوای برات خشک کنم
دیانا: خشک کن ولی یادم نمیره که کمکم نکرده بیام بیرون از اب
ارسلان: آخه خوشگله من اون دیگه جیزی نبود
دیانا: چیزی نبود پس فردا داشتم میمردم کمکم نمیکنی شاید من اصلا نمیتونستم بیام بيرون
ارسلان: اون موقع کمکت میکردم
پارت ۹۲
دیانا: داشتم موهامو خوشک میکردم اومد تو هنوز تو اون حال بود آخی بچم تو کفم مونده سعی کردم نگاهش نکنم
ارسلان: سمتش رفتم و گفتم میخوای برات خشک کنم
دیانا: خشک کن ولی یادم نمیره که کمکم نکرده بیام بیرون از اب
ارسلان: آخه خوشگله من اون دیگه جیزی نبود
دیانا: چیزی نبود پس فردا داشتم میمردم کمکم نمیکنی شاید من اصلا نمیتونستم بیام بيرون
ارسلان: اون موقع کمکت میکردم
- ۷.۴k
- ۲۴ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط