{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خیانت

خیانت
Part:2
ی:هعی بد نیست
س:یونا شی چی شده تو اینجوری حرف نمیزدی
ی:خب چطور بگم
س:بگو
ی:عجیبه ......دیر میاد خونه......به بهونه کار ولی
س:ولی چی؟
ی:این اواخر اصلا شرکت نرفته
س:هعی یونا بیخیال مطمئنم اوپا داره کار میکنه
ی:کوک چکار میکنه نیستش
س:یونا شی
ی:هوم؟
س:من امشب میام خونه شما با کوک
ی:باش برای شام بیاید
س:باش میخوام با اوپا حرف بزنم
ی:باش.....
س:خوبه خب لاتت رو بخور
ی:بیخیال من فعلا میرم شب منتظرتم
س:باش بای
ی:بای
یونا پول سفارشات رو حساب کرد و از کافه بیرون رفت .....

شب یونا ویو:.
لباس مشکی کوتاهی پوشیدم
درسته هیچ مناسبت خاصی
نداشت ولی عادت داشتم وقتی
مهمون میاد مرتب باشم
موهای قهوه ایم رو بالای سرم نامنظم
بستم و آرایش لایتی کردم سایه صورتی زدم و با پوشیدن کفشام رفتم توی سالن منتظر تهیونگ شدم


سایان ویو:
بعد از اینکه اومدم خونه به کوک پیام دادم که بریم خونه تهیونگ اینا یونا شام دعوتمون کرده رفتم حموم دوش کوتاهی گرفتم بیرون اومدم و موهام رو خشک کردم لباس سفیدی که تازه خریده بودم رو پوشیدم و کفش سفید رنگ ست با لباسم رو پوشیدم........آرایش لایتی کردم لنز سبزم رو گذاشتم و با زدن عطرم به پایین رفتم......با دیدن کوک چشمام برق زد خیلی خوشتیپ شده بود
س:خیلی خوشتیپ شدی
ک:به پای تو نمیرسم بیب
س: بریم؟
ک:اوهوم

خونه تهیونگ:
وایستاده بودم گوشیم رو برداشتم تهیونگ هنوز پیامم رو سین نزده بود
صدای در اومد فکر کردم سایان اینان سریع رفتم درو باز کردم ولی تهیونگ بود رفتم سمتش که بغلش کنم ولی بغلم رو بس زد
ی:چیزی شده؟
ت:حوصله ندارم(سرد)
ی:شام کوک و سایان رو دعوت کردم لباسات رو عوض کن الان میان
ت:باش (و رفت تو اتاقش)

تهیونگ رفت لباسش رو عوض کنه منم رفتم توی سالن که ..‌‌‌‌
دیدگاه ها (۲۱)

خیانت Part:3که زنگ در خورد آروم رفتم و درو باز کردمبا دیدن ک...

پارت اخره گایز بخونید نظرتون و بگید

لجبازی P23کوک:سایان کجایی؟(نگران)سایان:به تو چهکوک:سایاننننن...

های گایز فیک جدیده باز از تهکوک و زناشونه موضوع جدید

نام رمان : قلب در تاریکی .

Iove and the moonPart15وارد خونه که شدیم به سمت اتاق رفتم ...

Iove and the moonPart7به خانه او رفتم همه چه مشکلی و تاریک ...

.PRISON MAFIA.

رمان: قلب در تاریکی

پارت ده یونگی: لونا عزیزم این کیهکه همون لحظه یونا اومد یونا...

رمان : قلب در تاریکی

" ویو کوک "صبح از خواب بیدار شدم و به روزی که اصلا دلم نمیخو...

رمان تهیونگ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط