{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پدر مسن همراه پسرش در اتوبوس نشسته بودند که کنار انها یک

پدر مسن همراه پسرش در اتوبوس نشسته بودند که کنار انها یک زوج جوان بود. اتوبوس که حرکت کرد پسر 25ساله رو به پدرش کرد و گفت: ببین پدر درخت ها با ما حرکت میکنند!
زوج جوان کنجکاو شدند که جوان چرا اینطوریه. بعد از مدتی دوباره پسر رو به پدرش کردو گفت: پدر خانه هاهم با ما حرکت میکنند!
زوج جوان بسیار کنجکاو بودند که پسر دست خود را از پنجره بیرون برد و قطره ای باران رو دستش چکید. بعد رو به پدرش کردو گفت: پدر باران روی دست من چکید و پدر لبخندی به او زد!
زوج جوان که دیگر طاقت نداشتند رو به پدر کردندو گفتند: ایا پسر شما تازه بینایی خود را بدست اورده ؟؟؟
پدر گفت نه اون مال داستاناس! !!
پسر من واقعا اسکوله...
دیدگاه ها (۸)

ینی میشه ۴شنبه تو ۴ امین روز از ۴امین ماه سال ۴ امتیازی بشیم...

vallllllaaaaaa!!!!!!!

خدایا امسال روزه میگیرم و ۲دقیقه مونده به اذان روزه مو میخو...

𝖨 𝗁𝖺𝗏𝖾 𝗇𝗈 𝖼𝗁𝗈𝗂𝖼𝖾 ، 𝗆𝗒 𝗅𝗂𝗍𝗍𝗅𝖾 𝗅𝗂𝗀𝗁𝗍𝖯𝖺𝗋𝗍:③بخاطر اینکه حداقل از...

«قراردادِ سیاه» p1باران شدیدی روی عمارت قدیمی خانواده‌ی جون ...

p24× تو حتی نمی‌دونی اون شب واقعاً چه اتفاقی افتاد، تهیونگ.....

پارت ۱|تاج و خونخب اینم پارت اول رمان جدیدمون که خیلیاتون در...

Blood contract/رمان مافیایی(تهیونگ)

اسم رمان : تقدیر در کلاس درسنقش های اصلی: سونیک خارپشت💙💙 شَد...

عشق زار آلود (Mysterious Love)Part:3📱 صبح روز بعد، ات با چشم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط