با سکوت گاه گاهم اشتبا می گیرمت
با سکوت گاه گاهم اشتبا می گیرمت
با دم ســوزان آهـم اشتبا می گیـرمت
درمسیرکوچه های سنگلاخ ،هرروزبا
قلو سنگ ِ بین راهم اشتبا می گیرمت
پیچکی بر شانه ی دیوارمان افتاد وبا
شانه های بی پناهم اشتبا می گیرمت
با رُز سرخی میان باغچه هم صحبتم
می شود گاهی که با هم اشتبا می گیرمت
نیمه شب کـِزکرده هرشعرم درآغوشم ومن
با دوبیت دل بخواهم اشتبا می گیرمت
سبزوآبی هم به من می آید اما بیش با
روسری های سیاهم اشتبا می گیرمت
تا سرک ها می کشی برخانه ی تاریک دل
پاک با شب های ماهم اشتبا می گیرمت
بازدرچشمم خیالی خیس می ماند وبا
انتظاری در نگاهم اشتبا می گیرمت
می نشینی آنقدرجای نفس هایم که خود
با سکوت گاه گاهم اشتبا می گیرمت
با دم ســوزان آهـم اشتبا می گیـرمت
درمسیرکوچه های سنگلاخ ،هرروزبا
قلو سنگ ِ بین راهم اشتبا می گیرمت
پیچکی بر شانه ی دیوارمان افتاد وبا
شانه های بی پناهم اشتبا می گیرمت
با رُز سرخی میان باغچه هم صحبتم
می شود گاهی که با هم اشتبا می گیرمت
نیمه شب کـِزکرده هرشعرم درآغوشم ومن
با دوبیت دل بخواهم اشتبا می گیرمت
سبزوآبی هم به من می آید اما بیش با
روسری های سیاهم اشتبا می گیرمت
تا سرک ها می کشی برخانه ی تاریک دل
پاک با شب های ماهم اشتبا می گیرمت
بازدرچشمم خیالی خیس می ماند وبا
انتظاری در نگاهم اشتبا می گیرمت
می نشینی آنقدرجای نفس هایم که خود
با سکوت گاه گاهم اشتبا می گیرمت
- ۱.۸k
- ۱۸ آذر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط