نوری در زندگی
#p3
سوفیا:بیمار جدید؟
ماریا:آره همه جارو رو سرش گذاشته بود خیلی خطرناک بود سابقه خطرناکی داشت یارو به طوری روانی بود که مجبور شدیم آخرین طبقه نگهش داریم رئیس اونجارو ممنوعه کرده
سوفیا:جدی؟چرا نخواستن کمکش کنن
سوهو:خیلی خطرناکه ممکنه هممونو بکشه
ماریا:هی به سرت نزنه بری تو اون طبقه ها میدونم چه آدم کله شقی هستی
سوفیا خنده ای کرد و الکی گفت
سوفیا:بهش فکر میکنم حالا چرا تو نگرانی مگه تو میخوای بری
ماریا:سوفیا ازیت نکن دیگه(جیغ)
سوفیا:باشه باشه شوخی کردم
ولی هیچکس نمیدونست اون شوخی نمیکرد بعد از اومدن رئیس همه کارشونو شروع کردن و به بیمارا سر میزدن و داروهاشونو براشون میبردن دخترک تو راه رو های طبقه ۲۲ راه میرفت و بیمار هارو چک میکرد هواسش نبود ولی بعد فهمید همون طبقه ممنوعس چون رو یکی از کیلیدایه آسانسور زده بود ممنوع ولی سوفیا حواسش نبود اون ساختمون نیمه تاریک بود و یکی از چراغا خاموش روشن میشد سوفیا خواست برگرده ولی کنجکاوی ازیتش میکرد(خیلی ت.م داری) دوباره برگشت و بین راه رو ها راه میرفت میخواست خیلی رندوم یکی از اتاقا رو باز کنه بره تو پشت درا یه کیلید بود سمت یکی از اتاقا رفت و کیلید رو چرخوند و بازش کرد کمی استرس داشت ولی وارد اتاق شد این اتاق به شدت بو عطر میداد یه عطر به شدت تلخ و خنگ ولی خوش بود در و بست و واردش شد به دور و ور نگاه کرد بدون اینکه بدونه کسی از طرف تاریک اتاق داره نگاش میکنه دیوارا به شکل عجیبی خط خطی شده بود یا آدمک بود نمیدونست کسی پشت سرش قرار گرفته دقیقا روبه رو در و یه دفع دخترک خندش گرفت
سوفیا:به اینجا میگفتن خطرناک
عجیب بود براش که بویه عطر شدید شده بود که حس کرد گردنش داغ شده به پشت سرش برگشت که......
بمونید تو خماری
دیدگاه ها (۱)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.