"دلنوشته ای کوتاه"
"دلنوشته ای کوتاه"
زیرِ بارون تنهایی داری قدم میزنی
بعد بشینی یه گوشه عکسشو اَ توی جیبت در بیاری
دستتو بکشی روی عکسش و بگی
میبینی با معرفت تک و تنهام
مگه قرار نبود همیشه باشی
چطور دلت اومدی بری،کجایی نفسم
بعدش چشاتو ببندی و اشک اَ گوشه چشات بیوفته...
سعی میکنم آروم باشم ولی شب نمیزاره ...همه چی یادم میاد وقتی سرمو بزارم رو بالش
زیرِ بارون تنهایی داری قدم میزنی
بعد بشینی یه گوشه عکسشو اَ توی جیبت در بیاری
دستتو بکشی روی عکسش و بگی
میبینی با معرفت تک و تنهام
مگه قرار نبود همیشه باشی
چطور دلت اومدی بری،کجایی نفسم
بعدش چشاتو ببندی و اشک اَ گوشه چشات بیوفته...
سعی میکنم آروم باشم ولی شب نمیزاره ...همه چی یادم میاد وقتی سرمو بزارم رو بالش
- ۲.۰k
- ۰۹ دی ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط