{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

"دلنوشته ای کوتاه"

"دلنوشته ای کوتاه"
زیرِ بارون تنهایی داری قدم میزنی
بعد بشینی یه گوشه عکسشو اَ توی جیبت در بیاری
دستتو بکشی روی عکسش و بگی
میبینی با معرفت تک و تنهام
مگه قرار نبود همیشه باشی
چطور دلت اومدی بری،کجایی نفسم
بعدش چشاتو ببندی و اشک اَ گوشه چشات بیوفته...


سعی میکنم آروم باشم ولی شب نمیزاره ...همه چی یادم میاد وقتی سرمو بزارم رو بالش
دیدگاه ها (۱)

mمن سالهاست...از یاد رفته ام...به هر حال فرقی هم ندارد...شای...

..سلامتیه اونایی که از هر انگشتشون یه هنر میریزه...میرنجونن....

خودم کشیدم ...هرجابری همه داغونن

♡mفقط یبار دیگه میتونم قلبمو به کسی هدیه بدم...اونم زمانی که...

زیرِ بارون تنهایی داری قدم میزنیبعد بشینی یه گوشه عکسشو اَ ت...

"دلنوشته ای کوتاه"زیرِ بارون تنهایی داری قدم میزنیبعد بشینی ...

"دلنوشته ای کوتاه"زیرِ بارون تنهایی داری قدم میزنیبعد بشینی ...

چه حس خوبیه بغض خفت کنه اما نتونی گریه کنی......چه حس خوبیه ...

چه حس خوبیه بغض خفت کنه اما نتونی گریه کنی......چه حس خوبیه ...

چه حس خوبیه بغض خفت کنه اما نتونی گریه کنی چه حس خوبیه درد ب...

{ اکیپ اوردوز } [آدما ،یادشون میره شایدم ،یادشون ،میره مثل...

Chapter 2Lucky-bloody#پارت ۳9+بیا دیگه کوک با قیافه مشکوک به...

Chapter 2Lucky-bloody#پارت 40+ینی چی که دارن میبرنش ای سی یو...

Chapter 2Lucky-bloody#پارت ۱۸خفیفی روی گردنت حس میکنی و همه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط