{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فردا صبح ا.ت ویو

فردا صبح ا.ت ویو
با دل درد شدید از خواب بلند شدم تمام اتفاقای دیشب یادم اومد یونگی خیلی کیوت خوابیده بود داشتم بهش نگاه میکردم
یونگی: به چی نگاه میکنی
ا.ت: ه هان هیچی
یونگی: صبح بخیر
ا.ت: صبح بخیر
یونگی: دیشب بهت حال داد
ا.ت: چ چی دیشب
یونگی: چرا این لبو سرخ شدی
ا.ت: کی من نه بابا
یونگی: خجالت میکشی
یونگی: اولن دیگه خجالت نکش دومن من ددیتم چرا باید ازم خجالت بکشی سومن تو واقعا منو دوست داری
ا.ت: خوب آره جرا باید بهت دروغ بگم
یونگی ویو
تا گفت واقعا دوست دارم لبمو گذاشتم رو لبش
یونگی: هوم از این به بعد تو خانوم این عمارت محسوب میشی
ا.ت: واقعا
یونگی: آره
دیدگاه ها (۰)

یونگی ویو(پارت اخر) به خدمتکار ها گفتم که ا.ت خانم لین عمارت...

شخصیت های اصلی: ا.ت . جیمین. تهیونگ . یوناموضوع: عاشقانه . (...

ا.ت ویوداشتیم حرف میزدیم که هردو ارباب اومدن جین: شما چرا هن...

فردا صبح ا.ت ویویعنی دیگه داره حوصلم سر میره حداقل میشد یه گ...

فیک { من کی هستم؟ } 𝗉.𝟣𝟣ویو لونا :یک میز انتخاب کردیم و نشست...

پارت دو ببخشید یادم رفتتتت

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط