{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

توے محوطه دانشگاه باد خیلے شدیدی مے وزید،

توے محوطه دانشگاه باد خیلے شدیدی مے وزید،
طورے ک مجبور بودے چادرت را محکم دور خودت بپیچے
تا مبادا باد چادر از سرت برگیرد.
به وسط محوطه رسیده بودیم.
شدت باد و گرد و خاک آنقدر زیاد بود که ناخودآگاه چشمهایمان را بستیم
و وسط محوطه ایستادیم.
در همین شلوغے
باد چادر دختری را از سرش برداشت و در فضاے دانشگاه یکے دو دور چرخاند .
کل محوطه پر شد از صداها و حرفها و خنده هایے که به نحوی چادر دختر را مسخره میکردند.
...دختر اشک چشمش را پاک کرد و نگاهی به چادرش که بالای درخت گیر کرده بود انداخت.
.. از بین جمع، پسری خیلی تیز چنان از درخت بالا رفت که صدای تحسین همگان را در پی داشت .همه چشم به بالای درخت دوخته بودند.
پسر قبل از این که چادر را از درخت آزاد کند رو به جمع کرد و گفت : متعجبم از کسانی که در این گرد و خاک پلک را حجاب چشم خود کردند تا به چشمشان آسیبی نرسد و گردی بر تمیزی آن ننشیند،
اما در همان حال به کسی که در طوفان نگاهها چادر را حجاب خود کرده تا تیر نگاه هرزه ای بر وجودش ننشیند می خندند.

.
❇ اَلّلهُمَّـ؏عَجِّل‌لِوَلیِّڪَ الفَرَج ❇
دیدگاه ها (۵)

....

.....

بی تو هوای زمونه سردهباغ آرزو ها زردهدلا پره غصه و دردهباتو ...

پیرمردی تو حرم به جوانی گفت سواد ندارم برام زیارتنامه بخوان....

یکی از شو کرونای درخواستی داشت

《검은 마음》پارت چهارم آغاز گذشتهسکوت...همه‌چیز در سکوت فرو رفته ...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ³⁸. 𝑚𝑎𝑛𝑑𝑎𝑡𝑜𝑟𝑦 𝑠𝒉𝑎𝑟𝑒..𝓶𝓪𝓷𝓭𝓪𝓽𝓸𝓻𝔂 𝓼𝓱𝓪𝓻𝓮.(فلش‌بک __پنج سال...

پارت: 14 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**سرمای سکوهای فلزیِ ورزشگا...

چند پارتی جونگ کوک وقتی استادت بود

توی محوطه دانشگاه باد خیلی شدیدی می وزید، طوری که مجبور بودی...

توی محوطه دانشگاه باد خیلی شدیدی می وزید، طوری که مجبور بودی...

Subject Here: توی محوطه دانشگاه باد خیلی شدیدی می وزید، طوری...

توی محوطه دانشگاه باد خیلی شدیدی می وزید، طوری که مجبور بودی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط