{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

we

we
Part 25

مایا:بدو بدو از در ورودی رفتم پیشش تا مطمعن بشم حالش خوبه یا نه
دیدم خاکی و شاخه و برگ های ریزی لای موهاشه
با بهش کمک کردم تا خاک هاش رو بتکونه*
نیک: همش تقصیر توعه
مایا: تقصیر من؟
نیک: بله!
مایا: من چیکار کنم مامان و بابات سیریشن
نیک: باید یک فکری میکردی؟
مایا: ببخشید؟! چرا من هر سری باید خودمون رو از دردسر نجات بدم؟! یک بار هم تو یک کاری بکن
نیک: خیلی خب بابا زود جوش نیار
مایا: خیلی پرویی
نیک:*از دماغ بانمکش یک نیشگون گرفتم* میرم باید دوش بگیرم
مایا: باشه فقط از جلوی چشمام گمشو
نیک: دوتایی رفتیم داخل و من رفتم سمت حموم اتاقم مایا هم رفت سمت آشپز خونه*

**

ویلیام: مایا نیک نیومد؟! *نوشیدن قهوه همراه با لیرا*
مایا: *برداشتن خوراکی از یخچال* چرا چون از دویدن اومده و و عرق کرده رفت یک دوش بگیره
لیرا: این خیلی خوبه مایا ازش یاد بگیر
مایا: *یاد چند دقیقه قبل افتادم که با نیک تو اتاق بحث میکردیم* هومم حتما *چشم گردوندن و زیر لب گفتن*
چند دقیقه بعد جناب لیستر تشریف اوردن تا صبحونه شون رو میل کنن (کوفت کنن)
نیک: صبح بخیر همگی *خشک کردن موها با حوله*
ویلیام: *بلند شدن از سر میز* صبحت بخیر پسرم..خب دیگه من میرم شرکت
خوش باشید بچها
*بوسیدن پیشانی لیرا*
تو هم همینطور
**

مایا: با مایو دو تیکه روی صندلی راحتی کنار استخر عمارت دراز کشیده بودم و کتاب میخوندم
و طبق عادتم موسیقی ملایم گوش میدادم
یهو نیک با چندتا پسر که یکیشون لیون بود با شلوارک شنا و بالا تنه لخت شیرجه زدن تو استخر و من و کتابم رو خیس کردن* هییی عوضی هاا *نیک بلند تر بقیه شون میخندید*
لیون: ببخشید بانو *مسخره کردن*
مایا: زهر مار
مایا:کتابمو گذاشتم تو کیفم تا اگر خواستن کاری بکنن خیس نشه
هانا با مایو اومد سمتم اومد سمتم*
دیدگاه ها (۰)

نیازمندتب جفجو هرچی که هستمولی اینجا نه تلگراماگه بخواد مال ...

Wepart 24*صبح*مایا: *وقتی چشمامو باز کردم خودمو برهنه تو ب...

wePart 23*پلیس ها رسیدن*رونی: بهت پیام میدم!مایا: نیک این ک...

یک ذره هم از اونیکی ورژن استفاده کنیم

wepart 14نیک:..خب؟مایا: ...نیک: اگه میخوای نگومایا: هری و سا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط