پــارت هفتم
پــارت هفتم
الهه *
رایان_کار کی بود؟
من_مــن
رایان_زدی پهلومو داغون کردی دختر
من_حقته ...
بعدم ماجرارو واسش تعریف کردم
رایان_ =O
رادوین_ببند مگس میره توشـــا
رایان یه چشم غره بهش رفت
رایان_راستش من داشتم الهه رو تاپ میدادم که...نمیدونم دقیق چیشد فقط حس کردم یکی محکم زد تو سرم بعد من بیهوش شدم وقتی هم
یه نگاه چپ بهم انداخت
رایان_وقتی هم الهه خانوم با پاشون زد تو پهلوم پاشدم همین
راحله_امممم نمیدونم بچه ها ولش کنید ... ما اومدیم جنگل که خوش بگذرونیم نه اینکه بشینیم معما حل کنیم
من_آره بیخیال ناهار که نخوردیم هوا هم گرگ و میش شده رو به تاریکع حداقل شام بخوریم
رادوین_رایان پاشو .. پاشو جوجرو درست کنیم
رایان پاشد و با هم رفتن جوجه درست کنم یه حدود نیم ساعت شد کع غذا درست شد و خوردیم هوا دیگع تاریک شده بود برای همین آتیش درست کردیم و دورش نشستیم
راحله_بچه ها من حوصلم سر رفته بیاید یکاری کنیم دیه
رایان یه لبخند زد
رایان_با یه آهنگ چطورید؟؟
من_میخوای بخونی؟؟
رایان_درسته
رادوین_آورین گوگولو داداش زود برو گیتارتو بیار ببینم خره
منو راحله آروم خندیدیم
راحله_چقدر محبت
من_میباره اصن
رادوین_بسه بسه کم مزه بریزید
من و راحله یه نگاه چپ بهش انداختیم
رادوین_نخورینم حالا =|
رایان اومد و نشست روبه روی من دستاشو آروم زد به سیم ... شروع کرد به خوندن :
امشب یه غم تو دلمه که باز اصلا ته نداره یادش کاری میکنه که چشام تا خود صب بباره
هر کی یه روز اومد توی دل من فرداش رفت قلبی که یه عمری به من داده بودو برداشت رفت
بی قراره دلم بی تو آروم نداره نگم برات هوای شهر وقتی که نیستی حس و حال نداره یه بیماره
رفتی واسم خوشی ساعتی شد عشقت واسه من چه قیمتی شد
چقد بعد رفتنت به این دلم بی حرمتی شد …
بد کردی به دلم چیزی نمونده توی دلم
هر چی دیدم بت خندیدم هی به روت نیاوردم که نگی وسواسه
نپرسیدی از خودت دلم رو کی به جز تو حساسه
بد کردی به دلم چیزی نمونده توی دلم
هر چی دیدم بت خندیدم هی به روت نیاوردم که نگی وسواسه
نپرسیدی از خودت دلم رو کی به جز تو حساسه
امشب یه غم تو دلمه که باز اصلا ته نداره یادش کاری میکنه که چشام تا خود صب بباره
هر کی یه روز اومد توی دل من فرداش رفت قلبی که یه عمری به من داده بودو برداشت رفت
....
باز یه آتیشه دلم معرفت حالیشه دلم وقتی که نیستی پیشم یه دیوونه و روانی میشه دلم
باز یه فریاده دلم از رو بوم افتاده دلم باز یه دیوونه و خیابون و یه بیداد دلم
بد کردی به دلم چیزی نمونده توی دلم
هر چی دیدم بت خندیدم هی به روت نیاوردم که نگی وسواسه
نپرسیدی از خودت دلم رو کی به جز تو حساسه
بد کردی به دلم چیزی نمونده توی دلم
هر چی دیدم بت خندیدم هی به روت نیاوردم که نگی وسواسه
نپرسیدی از خودت دلم رو کی به جز تو حساسه
امشب یه غم تو دلمه که باز اصلا ته نداره یادش کاری میکنه که چشام تا خود صب بباره
هر کی یه روز اومد توی دل من فرداش رفت قلبی که یه عمری به من داده بودو برداشت رفت
وقتی آهنگ تموم شد من رفتم تو فکر ... ینی امکان داره رایان یروزی عاشق بوده و شکست خورده باشه مثل این رمانا ... دارم از فوضولی میمیرم ):
آروم دست زدیم
راحله_با اینکه اشکم در اومد ولی خیلی خوب بود
رادوین_داداش خودمی >_<
من_عالی بود
تو همین لحظه یه نور پشت سر رایان دیدم ... یه نور نارنجی رنگ
من_بچه ها شما هم اون نور رو میبینید
راحله_کجا؟؟
مسیر نگاهمو گرفت و رسید به نور رایان و رادوینم برگشتن و نگاه کردن
راحله_اون نور چیه؟؟
رادوین_فکر نکنم کسی جز ما تو جنگل باشه
رایان_ولی ... انگار هست
من_بریم ببینیم چیه
پاشدم که راحله دستمو گرفت
راحله_نه تو نرو من میرم
رادوین_منم باهاش میرم بهتره تو و رایان پیش وسایلا باشید
منم به اجبار سرمو به معنی باشه تکون دادم ...
ادامه دارد *-*
الهه *
رایان_کار کی بود؟
من_مــن
رایان_زدی پهلومو داغون کردی دختر
من_حقته ...
بعدم ماجرارو واسش تعریف کردم
رایان_ =O
رادوین_ببند مگس میره توشـــا
رایان یه چشم غره بهش رفت
رایان_راستش من داشتم الهه رو تاپ میدادم که...نمیدونم دقیق چیشد فقط حس کردم یکی محکم زد تو سرم بعد من بیهوش شدم وقتی هم
یه نگاه چپ بهم انداخت
رایان_وقتی هم الهه خانوم با پاشون زد تو پهلوم پاشدم همین
راحله_امممم نمیدونم بچه ها ولش کنید ... ما اومدیم جنگل که خوش بگذرونیم نه اینکه بشینیم معما حل کنیم
من_آره بیخیال ناهار که نخوردیم هوا هم گرگ و میش شده رو به تاریکع حداقل شام بخوریم
رادوین_رایان پاشو .. پاشو جوجرو درست کنیم
رایان پاشد و با هم رفتن جوجه درست کنم یه حدود نیم ساعت شد کع غذا درست شد و خوردیم هوا دیگع تاریک شده بود برای همین آتیش درست کردیم و دورش نشستیم
راحله_بچه ها من حوصلم سر رفته بیاید یکاری کنیم دیه
رایان یه لبخند زد
رایان_با یه آهنگ چطورید؟؟
من_میخوای بخونی؟؟
رایان_درسته
رادوین_آورین گوگولو داداش زود برو گیتارتو بیار ببینم خره
منو راحله آروم خندیدیم
راحله_چقدر محبت
من_میباره اصن
رادوین_بسه بسه کم مزه بریزید
من و راحله یه نگاه چپ بهش انداختیم
رادوین_نخورینم حالا =|
رایان اومد و نشست روبه روی من دستاشو آروم زد به سیم ... شروع کرد به خوندن :
امشب یه غم تو دلمه که باز اصلا ته نداره یادش کاری میکنه که چشام تا خود صب بباره
هر کی یه روز اومد توی دل من فرداش رفت قلبی که یه عمری به من داده بودو برداشت رفت
بی قراره دلم بی تو آروم نداره نگم برات هوای شهر وقتی که نیستی حس و حال نداره یه بیماره
رفتی واسم خوشی ساعتی شد عشقت واسه من چه قیمتی شد
چقد بعد رفتنت به این دلم بی حرمتی شد …
بد کردی به دلم چیزی نمونده توی دلم
هر چی دیدم بت خندیدم هی به روت نیاوردم که نگی وسواسه
نپرسیدی از خودت دلم رو کی به جز تو حساسه
بد کردی به دلم چیزی نمونده توی دلم
هر چی دیدم بت خندیدم هی به روت نیاوردم که نگی وسواسه
نپرسیدی از خودت دلم رو کی به جز تو حساسه
امشب یه غم تو دلمه که باز اصلا ته نداره یادش کاری میکنه که چشام تا خود صب بباره
هر کی یه روز اومد توی دل من فرداش رفت قلبی که یه عمری به من داده بودو برداشت رفت
....
باز یه آتیشه دلم معرفت حالیشه دلم وقتی که نیستی پیشم یه دیوونه و روانی میشه دلم
باز یه فریاده دلم از رو بوم افتاده دلم باز یه دیوونه و خیابون و یه بیداد دلم
بد کردی به دلم چیزی نمونده توی دلم
هر چی دیدم بت خندیدم هی به روت نیاوردم که نگی وسواسه
نپرسیدی از خودت دلم رو کی به جز تو حساسه
بد کردی به دلم چیزی نمونده توی دلم
هر چی دیدم بت خندیدم هی به روت نیاوردم که نگی وسواسه
نپرسیدی از خودت دلم رو کی به جز تو حساسه
امشب یه غم تو دلمه که باز اصلا ته نداره یادش کاری میکنه که چشام تا خود صب بباره
هر کی یه روز اومد توی دل من فرداش رفت قلبی که یه عمری به من داده بودو برداشت رفت
وقتی آهنگ تموم شد من رفتم تو فکر ... ینی امکان داره رایان یروزی عاشق بوده و شکست خورده باشه مثل این رمانا ... دارم از فوضولی میمیرم ):
آروم دست زدیم
راحله_با اینکه اشکم در اومد ولی خیلی خوب بود
رادوین_داداش خودمی >_<
من_عالی بود
تو همین لحظه یه نور پشت سر رایان دیدم ... یه نور نارنجی رنگ
من_بچه ها شما هم اون نور رو میبینید
راحله_کجا؟؟
مسیر نگاهمو گرفت و رسید به نور رایان و رادوینم برگشتن و نگاه کردن
راحله_اون نور چیه؟؟
رادوین_فکر نکنم کسی جز ما تو جنگل باشه
رایان_ولی ... انگار هست
من_بریم ببینیم چیه
پاشدم که راحله دستمو گرفت
راحله_نه تو نرو من میرم
رادوین_منم باهاش میرم بهتره تو و رایان پیش وسایلا باشید
منم به اجبار سرمو به معنی باشه تکون دادم ...
ادامه دارد *-*
- ۱۰.۵k
- ۲۲ شهریور ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط