THE NAME
THE NAME...
گل رز سفیدم
PART...
🔟➕7️⃣
🖤💋...
هیون سوک همراه هانا، تهیونگ، جیسونگ،سونگمین،جونگ کوک،جیمین،جونگین و یونگ بوک به شهر بازی رفتن.
هه سو بقیه هیونگا به بار رفتن.
11:40p.m
چون راننده ها مست بودن 6 تا راننده گرفته بودن.
هه سو وسط نشسته بود و هیون سوک سمت راستش خوابیده بود و سرش روی پای هه سو بود.
سمت چپش هم یونگی تقریبا مست نشسته بود و هه سو سرش رو که روی شونش بودرو نوازش میکرد.
وقتی از ماشین پیاده شدن
کریستوفر و هانا جلو اومدن و کریستوفر گفت:
_هه سو ما دیگه بر می گردی به خونه هامون، امروز خیلی خوش گذشت.
هه سو که هیون سوک تو بغلش بود لبخندی دوستانه زد و گفت:
_ممنونم هیچوقت لطفتون تو این سالها یادم نمیره!
و خداحافظی کردن و وارد عمارت شدن.
هه سو هیون سو و رو تختش گذاشت و رفت تا به پسرا که مستند سوپ خماری بده
تهیونگ از آشپز خونه با ظرف های سوپ بیرون اومد.
هر کس به یکی رسیدگی میکرد.
جیمین به هوسوک
جونگ کوک به سوکجین
تهیونگ به نامجون
و
هه سو به یونگی.
هه سو بلند شد تا یونگی رو به اتاقش ببره.
به اعضا نگاهی کرد و گفت: شما ها هم برین بخوابین، فردا یه خبرمیخوام بهتون بدم.
و یونگی رو به اتاقش برد.
همینکه خواست از اتاقش بره بیرون دستش کشیده شد و افتاد رو تخت کنار یونگی.
یونگی بغلش کرد و کنار گوشش زمزمه کرد:
_دلم برات تنگ شده گل رز سفیدم!
و....
... صبح با بالا و پایین رفتن تخت از خواب بیدار شد.
بجای یونگی هیون سوک کنارش بود و...
🖤💋...
#گل_رز_سفیدم
@wang.hea.soo.2025
گل رز سفیدم
PART...
🔟➕7️⃣
🖤💋...
هیون سوک همراه هانا، تهیونگ، جیسونگ،سونگمین،جونگ کوک،جیمین،جونگین و یونگ بوک به شهر بازی رفتن.
هه سو بقیه هیونگا به بار رفتن.
11:40p.m
چون راننده ها مست بودن 6 تا راننده گرفته بودن.
هه سو وسط نشسته بود و هیون سوک سمت راستش خوابیده بود و سرش روی پای هه سو بود.
سمت چپش هم یونگی تقریبا مست نشسته بود و هه سو سرش رو که روی شونش بودرو نوازش میکرد.
وقتی از ماشین پیاده شدن
کریستوفر و هانا جلو اومدن و کریستوفر گفت:
_هه سو ما دیگه بر می گردی به خونه هامون، امروز خیلی خوش گذشت.
هه سو که هیون سوک تو بغلش بود لبخندی دوستانه زد و گفت:
_ممنونم هیچوقت لطفتون تو این سالها یادم نمیره!
و خداحافظی کردن و وارد عمارت شدن.
هه سو هیون سو و رو تختش گذاشت و رفت تا به پسرا که مستند سوپ خماری بده
تهیونگ از آشپز خونه با ظرف های سوپ بیرون اومد.
هر کس به یکی رسیدگی میکرد.
جیمین به هوسوک
جونگ کوک به سوکجین
تهیونگ به نامجون
و
هه سو به یونگی.
هه سو بلند شد تا یونگی رو به اتاقش ببره.
به اعضا نگاهی کرد و گفت: شما ها هم برین بخوابین، فردا یه خبرمیخوام بهتون بدم.
و یونگی رو به اتاقش برد.
همینکه خواست از اتاقش بره بیرون دستش کشیده شد و افتاد رو تخت کنار یونگی.
یونگی بغلش کرد و کنار گوشش زمزمه کرد:
_دلم برات تنگ شده گل رز سفیدم!
و....
... صبح با بالا و پایین رفتن تخت از خواب بیدار شد.
بجای یونگی هیون سوک کنارش بود و...
🖤💋...
#گل_رز_سفیدم
@wang.hea.soo.2025
- ۲.۳k
- ۳۰ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط