ارباب مهربون من پارت فیکبیتیاس

ارباب مهربون من پارت ۳۲ #فیک_بی_تی_اس


فردا

_: صب بخیر
+: صب بخیر
_: الان یعنی ما با همیم؟
+: ذاتا مگه زن و شوهر نیستیم؟
_: اوا راس میگی(خنده)
+: بیا بریم صبحونه
_: باشه

سر میز

_: ا.ت امشب یه مهمون داریم حاضر شو
+: اومم کیع؟
_: آشنا میشی
+: اومم باشه
_: من دیگه میرم شرکت مواظب خودت باش راستی دیگه نگران لیا نباش دیگه نیس
+: کشتیش؟(تعجب)
_: نه بابا چه کشتنی فرستادمش خارج
+: آها خوبه پس خدافظ
_: خدافظ

جیمبن ویو

نمیتونستم بهش بگم که کشتمش پس الکی گفتم فرستادمش خارج

شب

ا‌.ت ویو

یه لباس مناسب و قشنگ پوشیدم کفشامو پام کردم رژ لبم رو تمدید کردم و رفتم پایین که دیدم جیمین هم اومد

+: خوش اومدی (پرید بغلش)
_: مرسی(خنده) ... چه خوشگل شدی
+: مرسی ... بدو لباسات رو عوض کن
_: باشه

۱۰ دقیقه دیگه جیمین حاظر شد و اومد پایین که زنگ در خورد و آجوما در رو باز کرد و یه مرده اومد تو

_: مکس خوش اومدی(خنده)
مکس: ممنون جیمین چطوری؟(خنده)
_: ممنون بیا تو رو با همسرم آشنا کنم
مکس: البته
_: این ا.ت همسرم هست ، ا.ت این مکس دوستمه که یه آتلیه هنری داره و همه نقاش های معروف نقاشی هاشون اونجاست و از اون آدمای مهمی بازدید میکنن

+: عا خوشبختم(لبخند)
مکس: همچنین


بازم میزارم
دیدگاه ها (۲)

ارباب مهربون من پارت ۳۳ #فیک_بی_تی_اس نشستنمکس: از جیمین شنی...

ارباب مهربون من پارت ۳۴ #فیک_بی_تی_اس فردا سر میز صبحانه+: ب...

ارباب مهربون من پارت ۳۱ #فیک_بی_تی_اس +: بهت که گفتم من کاری...

ارباب مهربون من پارت ۳۰ #فیک_بی_تی_اس رفتم بالا توی اتاق که ...

"سرنوشت " p,38...یهو .... ا/ت رو بغل کرد و پیشونیشو بوسید .....

"سرنوشت "p,36...۱۰ مین بعد ....ا/ت : بریم تو ؟ سرده....کوک :...

هرزه ی حکومتی پارت ۸ کوک : ...بلدی غذا درست کنی؟ ا/ت : آرههه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط