ارباب مهربون من پارت فیکبیتیاس

ارباب مهربون من پارت ۳۱ #فیک_بی_تی_اس


+: بهت که گفتم من کاری نکردم
_: واقعا ببخشید
+: باشه ... حالا اون روز چی میخواستی بگی بهم تو پارک؟
_: عامممم ... خببب... میخواستم بگم ... من دوست دارم ا.ت ... تو این مدت عاشقت شدم
+: واقعا؟
_: اوهوم ... حس تو نسبت به من چ ...

که نذاشت حرفمو تموم کنم و لباش رو گذاشت رو لبام

+: منم دوست دارم
_: واقعا ؟
+: اوهوم

جیمین ا.ت رو محکم بغل کرد که اون دختره اومد تو اتاق

دختره: اوپا اینجا چیکار میکنی بیا بریم خوش بگذرونیم

ا‌.ت ویو
این دختره دیگه رفت رو مخمممحرصمو روش خالی کنم؟

+: جیمین اجازه میدی با این دختر خانم یه کاری کنم؟
_: چیکار؟
+: اجازه بده تو
_: ب.باشه

ا.ت رفت جلوی دختره و موهاشو گرفت و با تمام توانش میکشید

دختره : اوپااا بهش یه چیزی بگوووو .... آییی ولم کن دردم میادددد

ا‌.ت ولش کرد اما بعدش یه سیلی محکم زد و جیمین درحال جر خوردن بود

+: گمشو بیرون حالااا
_: ا.ت؟(در حال جر خوردن😂)
+: هوه خالی شدم ... تا حالا با کسی همچین کاری نکرده بودم
_: عالی بودی
+: ممنون

_: ا.ت؟
+: بله
_: آرزوت چیه؟
+: اینکه یه روز نقاشی هامو همه بتونن ببینن و منم یه نقاش بشم
_: هوممم
+: چرا مگه؟
_: هیچ همینطوری
+: اوممم


شرطا ۲۳ لایک ۲۹۷ فالوو
دیدگاه ها (۱۸)

ارباب مهربون من پارت ۳۲ #فیک_بی_تی_اس فردا _: صب بخیر+: صب ب...

ارباب مهربون من پارت ۳۳ #فیک_بی_تی_اس نشستنمکس: از جیمین شنی...

ارباب مهربون من پارت ۳۰ #فیک_بی_تی_اس رفتم بالا توی اتاق که ...

ارباب مهربون من پارت ۲۹ #فیک_بی_تی_اس یه چند دقیقه بعد بهوش ...

وقتی حامله بودی ولی بچه رو بدون اجازه شون سقط میکنی(درخواستی...

فیک مافیای سیاه من part 4

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط