پارت

#پارت25
هر کدام دوپا داشتند ، دو پای دیگر هم قرض گرفته و دَر رفتند .
روزبه از عصبانیت نفس نفس میزد .
لبه ی جدول نشست .
مهری که بلاتکلیف روبرویش ایستاده بود ، جلو رفت و کنارش نشست .
+ممنونم ! اگه شما نبودید !
روزبه نگذاشت حرفش تمام شود :
_اگه صدام نمی کردی ممکن بود بکشمش !
ابرو های مهری بالا پرید !
+چییییییی؟؟؟
روزبه، خیره به کفش هایش انگار که با خودش حرف میزد گفت:
_مراقب خودت باش ...
به صورتش نگاه کرد و ادامه داد:
_همیشه که من نیستم بیام کمکت !
مهری مانده بود چه بگوید ؟!
هضم این موضوع برایش سخت بود .
یعنی روزبه نگرانش بود؟؟
نگاه از چشمانش گرفت و آرام گفت:
+چشم !
_چشمت بی بلا !
گوشی اش زنگ خورد ، به صفحه اش نگاه کرد و اسم فرشید را دید !
گوشی را جواب داد :
+.......
_باشه اومدم
قطع کرد و رو به مهری گفت :
منتظر کی بودی؟
مهری چشمانش را ریز کرد و گفت :
از کجا فهمیدی منتظر کسی ام ؟
_از همون جا که فهمیدم مزاحم داری!
مهری سرش را پایین انداخت .
یاد حرف های آنها که می افتاد از روزبه خجالت می کشید .
_پاشو بهش زنگ بزن !
تو با ما میای !
مهری ایستاد و گفت :یعنی چی ؟
_بهش زنگ بزن بیاد اینجا ، با هم بریم . از این واضح تر ؟؟؟
روزبه فرشید را دید و برایش دست بلند کرد و اشاره زد که :
_بیاید اینجا
اما مهری همچنان بدون اینکه پلک بزند به فرشید و بهنام خیره بود
از الان نگران عاطفه بود
"او حتما ، سکته میکرد "
...
دیدگاه ها (۲)

#پارت26مهرنوش نق نق کنان گفت :+اصلا معلوم هست شما کجا میری...

#پارت27"عاطفه"وارد پارک شد و با چشم دنبال مهرنوش گشت ..._عاط...

#پارت24"عاطفه""خداروشکر که مهری بود!"در همین مدت زمانِ کمی ک...

#پارت23از آسانسور بیرون آمد .دست در جیب شلوارش کرد که کلید ه...

بیب من برمیگردمپارت: 117جونگکوک بعد از اینکه سفارش داد نشست ...

p3

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط