Slave ♡ Season ♡ Part ۱۳۴

Slave ♡ Season ♡ Part ۱۳۴


یه سول پیراهن بلند سفید گشاد نخی مدل را پوشیده بود و موهایش را گوجه ای جمع نمود جلوی آینه نیز آرایش نشست چند تار از موهایش روی صورتش رها شدن از میان وسایل آرایشی تنها کرم طبیعی شفاف نعناعی را به دست گرفت و کمی از آنها را بر دست هایش زد با آرامش مالش داد دست هایش را بو کشید لبخندی زد و با گذاشتن دستش روی میز از جا برخواست
به سوی تخت سفید رنگ رفت و نشست پتو را روی پاهایش کشید و به تاجه تخت تکیه داد نگاهش سمته شوهرش چرخید جلوی پنجره ایستاده گوشی بر گوشش بود نگران صدایش زد : عزیزم چیزی شده
جونگ کوک کلافه سمتش چرخید و گفت : نه فقط نمیتونم جیمین رو پیدا کنم هرچی تماس می‌گیرم جواب نمیده
یه سول نگران پلک زد و گفت : نکنه دعوا کردن خیلی نگران شونم
جونگ کوک سمته تخت قدم برداشت و گوشی را روی عسلی تخت گذاشت
روی تخت آمد و در کنار یه سول نشست به پایش را بلند کرد و دستش را پشته سر یه سول گذاشت عمیق به جلو خیره شد : نمی‌تونم بگم دعوا نکردن ولی تو نگران نباش هرچی هم که باشه خودشون میتونن حلش کنن
یه سول سری تکان داد و نزدیک شوهرش شد آروم سرشو روی شانه اش گذاشت جونگ کوک نفس عمیقی کشید و زنش را به آغوش کشید
یه سول بیشتر نزدیکش شد چشم هایش را بسته و زمزمه کرد : کاشکی اونا هم باهم کنار بیان
جونگ کوک با اخم رو پیشانی نجوا کرد : هر دو به اندازه‌ی کافی بزرگ شدن تا سلاح خودشون رو بدونن.... با دستش کمر زنش را نوازش کرد با لحن جدی ادامه داد : تو ذهنتو درگیر نکن چشم هاتو ببند و بخواب
یه سول با احساس زیبایی که در قلبش موج میزد سری تکان داد در این چند ماه هیچوقت انقدر احساس آرامش نکرده بود قلبش منظم میتپید فقط میخواست زمان وایسته
در آن آغوش گرم و امن به سول احساسی از آرامش مطلق را تجربه می‌کرد. گویی تمام دغدغه‌های جهان بیرون محو شده و تنها حس امنیت ناشی از حضور جونگ جوگ باقی مانده بود. ضربان قلب جونگ کوک زیر سرش، آهنگی آرام بود که به او اطمینان می‌داد در پناهگاه امنی هست
جونگ کوک نیز با در آغوش کشیدن زنش، حسی از مالکیت و مسئولیت‌پذیری عمیق را حس می‌کرد. در این لحظه، خودش را محافظ و تکیه‌گاه یه سول و بچه اش می‌دانست. گرمای بدن زنش آرامشی عمیق به روح او می‌بخشید و هر دو در این سکوت، عشق و پیوستگی متقابل را بدون کلام تجربه می‌کردند.......
دیدگاه ها (۳)

معاملهp28جونگ‌کوک ساعت هشت صبح از خواب بیدار شد.چند لحظه به ...

« فقط پیش تو »بعد از شام، ا.ت ظرف‌ها رو جمع کرد و به آشپزخون...

چندپارتی جونگ کوک

پشت نقاب عشق 💗نویسنده: جئون جنیآن شب، ا.ت سعی کرد مثل همیشه ...

『 #Dark Fantasy Romance 』 The Scarlet Cure━━━━━━⊱ ⚔ ⊰━━━━━━پ...

«قهوه تلخ، لبخند شیرین»پارت ۳یه روز با یه دوست پسر هم‌کلاسی ...

Heir of Light and Darknesspart : 5جونگ‌کوک اون قسمت و میمکید...

پارت ۱۹۵

اینم دومین پارتی که گفته بودم میزارم.ویو تهیونگ:از حرفش تعجب...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟔ناگهان احساس کرد چیزی روی گرد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط