{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

« 𝓶𝓪𝓯𝓲𝔂𝓪𝔂𝓮 𝓪𝓼𝓱𝓰𝓱 »

« 𝓶𝓪𝓯𝓲𝔂𝓪𝔂𝓮 𝓪𝓼𝓱𝓰𝓱 »
« پارت چهاردهم »
بعد از یک ساعت رسیدن به یه عمارت بزرگ .
تهیونگ و افرادش ، تفنگ به دست ، به سمت عمارت رفتن .
همه رو به رگبار گلوله بستن .
وقتی همه رو کشتن رفتن داخل عمارت جیسونگ .
جیسونگ روی مبل نشسته بود ، یهو بلند شد .
جیسونگ : هوی کیم اینجا عمارت خودت نیست که سرت رو می‌ندازی پایین و میای داخل ( عصبیییییی )
تهیونگ : هی هان فرشته مرگت اومده ( نیشخند )
جیسونگ به طرف تهیونگ حمله ور شد .
افراد ته یونگ میخواستن بهش حمله کنند ولی قبل رفتنشون تهیونگ سریع تر عمل کرد و با یه لگد محکم جیسونگ رو انداخت روی زمین .
( یه نکته بچه ها این هان جیسونگ بیرون از رمان کسی نیست )
جیسونگ همینطور که روی زمین بود ، عقب رفت .
تهیونگ : کجا با این عجله ( نیشخند )
تهیونگ یقه ی جیسونگ رو گرفت .
کلتش رو از پشت کتش درآورد و روی سر جیسونگ گذاشت .
تهیونگ : بگو ببینم چهار سال پیش کی بهت دستور داده بود که خواهر من رو بکشی ها ؟ ( عصبییییییییییی )
( به نکته تهیونگ به خواهر ناتنی داشته که ۲۲ سالش بوده و خیلی به تهیونگ وابسته بوده )
جیسونگ : هه داری چی میگی کیم من که یادم نیست چهار سال پیش چیکار کردم ( خنده )
تهیونگ : می‌دونم که یادته اگه نگی پسر ۱۹ سالت کشته میشه فهمیدی ( داد و عصبیییییی )
جیسونگ : خفه شو و راجب پسر من چیزی نگو مردیکه کثافت ( عصبی )
تهیونگ : تا نگی اون سال کی بهت دستور داده من پسرت رو ول نمیکنم ( عصبیییییی )
جیسونگ : من هیچوقت خیانت نمیکنم کیمِ شیطان ( عصبی )
تهیونگ : اره من شیطانم و الان قراره تو رو ببرم به جهنم که زجر بکشی ( نیشخند )
تهیونگ گوشیش رو برداشت و روی شماره سوهیون یکی از بادیگارداش زد .
« مکالمه »
تهیونگ : سوهیون پسرش رو بیار
سوهیون : چشم ارباب
« پایان مکالمه »
سوهیون وارد عمارت شد و پسر جیسونگ رو انداخت روی زمین .
جیسونگ : پسرم حالت خوبه ؟ ( ترس و نگران )
( اسم پسر جیسونگ ، سویونگ هست )
سویونگ : پدر من خوبم ش...شما زخمی شدین ( نگران )
جیسونگ : من خوبم پسرم چیزی نیست ( لبخند )
تهیونگ : خب دیگه کافیه این پدر و پسر بازیاتون ( عصبیییییی )
تهیونگ: سوهیون بهش شلیک کن
سوهیون : چشم
سوهیون تفنگ رو گذاشت روی سر سویونگ .
جیسونگ : نه کیم به پسرم کاری نداشته باش خواهش میکنم ( گریه و التماس )
تهیونگ: بگو اون سال کی بهت دستور داد ، برای بار آخر میگم ( عصبیییییی و دادددددد ) ..........
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
« امیدوارم حمایت کنید » 🍀🌸💫
« شرمنده که دیر شد » 🙂‍↕️💜💫
دیدگاه ها (۷)

« 𝓶𝓪𝓯𝓲𝔂𝓪𝔂𝓮 𝓪𝓼𝓱𝓰𝓱 »« پارت پانزدهم » جیسونگ : کیم اول کاری به ...

« 𝓶𝓪𝓯𝓲𝔂𝓪𝔂𝓮 𝓪𝓼𝓱𝓰𝓱 »« پارت شانزدهم » « صبح » کوک به یکم دل درد...

« 𝓶𝓪𝓯𝓲𝔂𝓪𝔂𝓮 𝓪𝓼𝓱𝓰𝓱 »« پارت سیزدهم » کوک صبح با دل درد شدیدی بی...

« 𝓶𝓪𝓯𝓲𝔂𝓪𝔂𝓮 𝓪𝓼𝓱𝓰𝓱 »« پارت یازدهم » کوک : چ..چ..چی تهیونگ میخو...

« 𝓶𝓪𝓯𝓲𝔂𝓪𝔂𝓮 𝓪𝓼𝓱𝓰𝓱 » « پارت بیستم » شب بود که یهو گوشی کوک زنگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط