« مافیای عاشق »
« مافیای عاشق »
« پارت شانزدهم »
« صبح »
کوک به یکم دل درد بیدار شد ولی بیشتر احساس کرد که باید سریع بره یچیزی بخوره .
از روی تخت بلند شد و از اتاق بیرون رفت .
به سمت آشپزخونه رفت.
درب یخچال رو باز کرد و دوتا تخم مرغ برداشت .
نون و دو تست رو از داخل یکی کابینت ها برداشت و گذاشت داخل تستر .
بعد پنج دقیقه ( البته اگه درست گفته باشم ) نون تست حاظر شد و تخم مرغ هم پخته شده بود .
کوک ، تخم مرغ رو گذاشت بین نون های تستی که به رنگ طلایی در اومده بودن که نشونه پخته بودن هست ، گذاشت .
بعد گوجه هم از داخل یخچال برداشت و خیلی زیبا دایره ای تٍکه کرد .
گوجه رو هم تٍکه کرد .
بعد اینکه تخم مرغ رو گذاشت بین نون تست ، گوجه هم گذاشت روی تخم مرغ و نون تست دومی رو گذاشت روش .
( یه نکته کوک دوتا نون تست و تخم مرغ درست کرده چون یکیش برای خودشه و یکی دیگه هم برای تهیونگ )
بعد به سمت لیوان مخصوص قهوه رفت .
قهوه ای که از قبل آماده کرده بود رو ریخت داخل دوتا لیوان و به طرف میز رفت .
در همین حین تهیونگ هم بیدار شد .
جونگکوک رو دید که داره تخم مرغ میخوره ، به سمتش رفت و کنارش نشست .
تهیونگ : میبینم برای خودت چیزای خوشمزه درست کردی ( نیشخند )
کوک : آممم بیدار شدی ؟ بیا برای توهم درست کردم ( با دهن پُر و کیوت )
تهیونگ بشقاب دیگه ای که داخلش نون تٌست و تخم مرغ بود رو دید .
به طرف خودش کشیدش و شروع به خوردن کرد .
وقتی هردو غذاشون رو خوردن ، نشستن روی مبل که با حرف کوک سکوت شکسته شد .
کوک : راستی جیسونگ چیشد ؟
تهیونگ : آه جیسونگ ؟ کشتمش ( لبخند )
کوک : مگه قرار نبود ازش اطلاعات رو بگیریم ؟
تهیونگ : مهم نیست به هرحال که خودمون میخوایم هیونجین رو بکشیم ( لبخند )
کوک : اوکی پس کی بریم سراغش ؟
تهیونگ: اگه میتونی به هوسوک هیونگ زنگ بزن ببین که فهمیده که هیونجین کجاست یا نه
کوک : خب اگه بدونیم کجاست می میریم ؟
تهیونک : اگه امروز پیدا شد ، امشب میریم سروقتش ولی اگه یه روز دیگه پیدا شد باز هم شب میریم سروقتش ( پوزخند )
کوک : اوکی پس منم به افرادم میگم آماده باشن ( نیشخند )
تهیونگ: اوکی ( نیشخند )
کوک به هویوک زنگ زد .
« مکالمه »
کوک : الو هوسوک هیونگ سلام چطوری ؟
هوسوک : سلام کوک ، ممنون تو چطوری ؟ چی شده چرا زنگ زدی ؟
کوک : ممنون منم خوبم ، میخواستم بگم فهمیدی که هیونجین کجاست ؟
هوسوک : اره پیداش کردم ، داخل گانگنام هست
کوک : اوکی ممنون خدافظ
هوسوک : خدافظ ، فقط کوک ؟
کوک : بله ؟
هوسوک : تو و تهیونگ میرید یا منم بیام ؟
کوک : نه نیاز نیست من و تهیونگ کارش رو میسازیم
هوسوک : اوکی خدافظ
کوک : خدافظ
« پایان مکالمه »
کوک گوشی رو قطع کرد و گذاشت روی میز و به طرف اتاق تهیونگ رفت .
در رو باز کرد و وارد شد .
کوک : تهیونگ ، به هوسوک هیونگ زنگ زدم گفت که پیداش کرده ولی داخل گانگنام هست ، حالا چجوری میخوای داخل گانگنام پیداش کنیم ؟
تهیونگ : من امروز افرادم رو میفرستم تا همه جا رو بگردن ، باید تا شب پیداش کنیم ( جِدی )
کوک : اوکی
کوک : پس حالا وقتی پیدا شد شب میریم دنبالش ؟ ولی تهیونگ اگه تا شب پیدا نشد چی ؟
تهیونگ : زیر زمین هم که رفته باشه پیداش میکنم ( یکم عصبی ) ......
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
« امیدوارم خوشتون بیاد و حمایت کنید » 🍀🌸💫
« شرمنده که دیر شد » 🙂↕️💜💫
« عسلا لطفاً حمایت کنید ، درسته که دیر به دیر میزارم ولی بدونید که میزارم » 🥲🎀
« اگه نمیخواستم بزارم که اصلا نمیزاشتم ، پس لطفاً حمایت کنید و اصلا فکر نکنید که منم مثل بقیه پیج های رمان ها ، رمانم رو نصفه ول میکنم » 🙂↕️💜💫
« پارت شانزدهم »
« صبح »
کوک به یکم دل درد بیدار شد ولی بیشتر احساس کرد که باید سریع بره یچیزی بخوره .
از روی تخت بلند شد و از اتاق بیرون رفت .
به سمت آشپزخونه رفت.
درب یخچال رو باز کرد و دوتا تخم مرغ برداشت .
نون و دو تست رو از داخل یکی کابینت ها برداشت و گذاشت داخل تستر .
بعد پنج دقیقه ( البته اگه درست گفته باشم ) نون تست حاظر شد و تخم مرغ هم پخته شده بود .
کوک ، تخم مرغ رو گذاشت بین نون های تستی که به رنگ طلایی در اومده بودن که نشونه پخته بودن هست ، گذاشت .
بعد گوجه هم از داخل یخچال برداشت و خیلی زیبا دایره ای تٍکه کرد .
گوجه رو هم تٍکه کرد .
بعد اینکه تخم مرغ رو گذاشت بین نون تست ، گوجه هم گذاشت روی تخم مرغ و نون تست دومی رو گذاشت روش .
( یه نکته کوک دوتا نون تست و تخم مرغ درست کرده چون یکیش برای خودشه و یکی دیگه هم برای تهیونگ )
بعد به سمت لیوان مخصوص قهوه رفت .
قهوه ای که از قبل آماده کرده بود رو ریخت داخل دوتا لیوان و به طرف میز رفت .
در همین حین تهیونگ هم بیدار شد .
جونگکوک رو دید که داره تخم مرغ میخوره ، به سمتش رفت و کنارش نشست .
تهیونگ : میبینم برای خودت چیزای خوشمزه درست کردی ( نیشخند )
کوک : آممم بیدار شدی ؟ بیا برای توهم درست کردم ( با دهن پُر و کیوت )
تهیونگ بشقاب دیگه ای که داخلش نون تٌست و تخم مرغ بود رو دید .
به طرف خودش کشیدش و شروع به خوردن کرد .
وقتی هردو غذاشون رو خوردن ، نشستن روی مبل که با حرف کوک سکوت شکسته شد .
کوک : راستی جیسونگ چیشد ؟
تهیونگ : آه جیسونگ ؟ کشتمش ( لبخند )
کوک : مگه قرار نبود ازش اطلاعات رو بگیریم ؟
تهیونگ : مهم نیست به هرحال که خودمون میخوایم هیونجین رو بکشیم ( لبخند )
کوک : اوکی پس کی بریم سراغش ؟
تهیونگ: اگه میتونی به هوسوک هیونگ زنگ بزن ببین که فهمیده که هیونجین کجاست یا نه
کوک : خب اگه بدونیم کجاست می میریم ؟
تهیونک : اگه امروز پیدا شد ، امشب میریم سروقتش ولی اگه یه روز دیگه پیدا شد باز هم شب میریم سروقتش ( پوزخند )
کوک : اوکی پس منم به افرادم میگم آماده باشن ( نیشخند )
تهیونگ: اوکی ( نیشخند )
کوک به هویوک زنگ زد .
« مکالمه »
کوک : الو هوسوک هیونگ سلام چطوری ؟
هوسوک : سلام کوک ، ممنون تو چطوری ؟ چی شده چرا زنگ زدی ؟
کوک : ممنون منم خوبم ، میخواستم بگم فهمیدی که هیونجین کجاست ؟
هوسوک : اره پیداش کردم ، داخل گانگنام هست
کوک : اوکی ممنون خدافظ
هوسوک : خدافظ ، فقط کوک ؟
کوک : بله ؟
هوسوک : تو و تهیونگ میرید یا منم بیام ؟
کوک : نه نیاز نیست من و تهیونگ کارش رو میسازیم
هوسوک : اوکی خدافظ
کوک : خدافظ
« پایان مکالمه »
کوک گوشی رو قطع کرد و گذاشت روی میز و به طرف اتاق تهیونگ رفت .
در رو باز کرد و وارد شد .
کوک : تهیونگ ، به هوسوک هیونگ زنگ زدم گفت که پیداش کرده ولی داخل گانگنام هست ، حالا چجوری میخوای داخل گانگنام پیداش کنیم ؟
تهیونگ : من امروز افرادم رو میفرستم تا همه جا رو بگردن ، باید تا شب پیداش کنیم ( جِدی )
کوک : اوکی
کوک : پس حالا وقتی پیدا شد شب میریم دنبالش ؟ ولی تهیونگ اگه تا شب پیدا نشد چی ؟
تهیونگ : زیر زمین هم که رفته باشه پیداش میکنم ( یکم عصبی ) ......
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
« امیدوارم خوشتون بیاد و حمایت کنید » 🍀🌸💫
« شرمنده که دیر شد » 🙂↕️💜💫
« عسلا لطفاً حمایت کنید ، درسته که دیر به دیر میزارم ولی بدونید که میزارم » 🥲🎀
« اگه نمیخواستم بزارم که اصلا نمیزاشتم ، پس لطفاً حمایت کنید و اصلا فکر نکنید که منم مثل بقیه پیج های رمان ها ، رمانم رو نصفه ول میکنم » 🙂↕️💜💫
- ۸۲۷
- ۰۹ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط