« مافیای عاشق »
« مافیای عاشق »
« پارت پانزدهم »
جیسونگ : کیم اول کاری به پسرم نداشته باش ( داد )
تهیونگ آروم بهش نزدیک شد و به صورتش مشت زد .
تهیونگ: تو باید اول جواب منو بدی من هم بعد دیگه کاری به پسرت ندارم فهمیدی ؟ ( دادددددد و عصبیییییییییییییییی)
جیسونگ : با..باشه میگم میگم ، اون سال هیونجین بهم دستور داد تا خواهرت رو بکشم ا..اون گفت که خواهرت بهترین کسی هست که میتونه باهاش تو رو گیر بندازه ( ترسسسسسس و داد )
تهیونگ : کجا خواهرم رو کشتی ؟ ( داد و عصبییییییی )
جیسونگ : داخل گانگنام ( ترس )
ته یونگ : آفرین که گفتی ولی باید کشته بشی ( نیشخند )
جیسونگ : کیم خودت گفتی اگه بگم نمیکشیم ( عصبی )
جیسونگ : کیم کثافت میکشمت ( عصبی و داد )
جیسونگ به طرف تهیونگ حمله کرد ولی قبل اینکه دستش به تهیونگ بخوره تهیونگ با کلت مشکی که دستش بود ، سر جیسونگ رو نشونه گرفت .
« بوم بوم بوم »
سه تا تیر به سر جیسونگ خورد .
سویونگ : پدررررر ( گریهههههه )
سویونگ : کیم تهیونگ تو پدر منو کشتی ( گریهههههه و عصبییییی )
تهیونگ روبه سوهیونگ گفت :
تهیونگ : پسرش رو همینجا بزارید ( نیشخند )
سویونگ : کیم تهیونگ تقاص این کارت رو میبینی ، وقتی بزرگ شدم خودم میکشمت ( عصبی و گریه شدید )
تهیونگ: میبینیم ( خنده )
تهیونگ : بریم ( نیشخند )
تهیونگ و افرادش برگشتن عمارت ، تهیونگ وارد عمارت شد .
وقتی در خونه رو باز کرد یهو یه جسم کوچولو رفت داخل بغلش .
تهیونگ سرش رو پایین آورد و نگاهش کرد .
اون کوک بود .
کوک : تهیونگی اومدی ؟ ( لبخند و کیوت )
تهیونگ: اره بانی اومدم ( لبخند )
کوک پاهاش رو دور کمر تهیونگ حلقه کرد.
تهیونگ هم باسن کوک رو گرفت و به سمت اتاق رفتن .
وقتی وارد اتاق شدن تهیونگ کوک رو گذاشت روی تخت و سرش رو گذاشت روی سینه کوک .
کوک : تهیونگی چیشده ؟ خسته ای ؟ راستی جیسونگ چیشد ؟
تهیونگ: بانی فعلا موضوع جیسونگ رو ول کن ، بهت نیاز دارم ( خمار )
کوک : ولی تهیونگ ما همین دیشب رابطه داشتیم
تهیونگ: بیب خواهش میکنم ( مظلوم )
کوک : باشه ولی فقط دو راند
تهیونگ : چشم ( لبخند )
تهیونگ و کوک امشب هم باهم رابطه داشتن .
تهیونگ تا ده راند پیش رفت هنوز هم میخواست ادامه بده ولی کوک بیهوش شد .
وقتی تهیونگ میخواست کنار کوک بخوابه یه قرص رو از داخل کشو میز عسلی بیرون آورد .
آروم به کوک زد تا بیدار بشه .
تهیونگ: بانی بانی ؟
کوک : اوممم بله چیشده ؟ ( خواب آلود )
تهیونگ: بانی این قرص ویتامین رو بخور تا فردا بدن درد زیاد نداشته باشی ( لبخند )
کوک : باشه ( خواب آلود )
کوک قرص رو برداشت و گذاشت داخل دهنش و لیوان آب رو از تهیونگ گرفت و خورد .
کوک دوباره خوابید .
تهیونگ کنارش نشست و بهش لبخند زد .
آروم موهاش رو نوازش کرد .
و بعد از نوازش کردن تصمیم گرفت بخوابه .
کوک رو داخل آغوش خودش کشید و هر دو خوابیدن .
.........
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
« امیدوارم خوشتون بیاد و حمایت کنید » 🍀🌸💫
« شرمنده که دیر شد » 🙂↕️💜💫
( عسلا به نکته یادم رفت داخل معرفی نامه بگم « تهیونگ یه خواهر ناتنی داشته ، اسمش کیم سوهو بود و خواهر تنها کسی بود که از خانواده تهیونگ مونده بود و تهیونگ خیلی دوستش داشت ولی اون به دست هوانگ هیونجین و هان جیسونگ کشته شد و تهیونگ هم الان میخواد تک تک کسایی که داخل کشته شدن خواهرش نقش داشتن رو بکشه » )
« پارت پانزدهم »
جیسونگ : کیم اول کاری به پسرم نداشته باش ( داد )
تهیونگ آروم بهش نزدیک شد و به صورتش مشت زد .
تهیونگ: تو باید اول جواب منو بدی من هم بعد دیگه کاری به پسرت ندارم فهمیدی ؟ ( دادددددد و عصبیییییییییییییییی)
جیسونگ : با..باشه میگم میگم ، اون سال هیونجین بهم دستور داد تا خواهرت رو بکشم ا..اون گفت که خواهرت بهترین کسی هست که میتونه باهاش تو رو گیر بندازه ( ترسسسسسس و داد )
تهیونگ : کجا خواهرم رو کشتی ؟ ( داد و عصبییییییی )
جیسونگ : داخل گانگنام ( ترس )
ته یونگ : آفرین که گفتی ولی باید کشته بشی ( نیشخند )
جیسونگ : کیم خودت گفتی اگه بگم نمیکشیم ( عصبی )
جیسونگ : کیم کثافت میکشمت ( عصبی و داد )
جیسونگ به طرف تهیونگ حمله کرد ولی قبل اینکه دستش به تهیونگ بخوره تهیونگ با کلت مشکی که دستش بود ، سر جیسونگ رو نشونه گرفت .
« بوم بوم بوم »
سه تا تیر به سر جیسونگ خورد .
سویونگ : پدررررر ( گریهههههه )
سویونگ : کیم تهیونگ تو پدر منو کشتی ( گریهههههه و عصبییییی )
تهیونگ روبه سوهیونگ گفت :
تهیونگ : پسرش رو همینجا بزارید ( نیشخند )
سویونگ : کیم تهیونگ تقاص این کارت رو میبینی ، وقتی بزرگ شدم خودم میکشمت ( عصبی و گریه شدید )
تهیونگ: میبینیم ( خنده )
تهیونگ : بریم ( نیشخند )
تهیونگ و افرادش برگشتن عمارت ، تهیونگ وارد عمارت شد .
وقتی در خونه رو باز کرد یهو یه جسم کوچولو رفت داخل بغلش .
تهیونگ سرش رو پایین آورد و نگاهش کرد .
اون کوک بود .
کوک : تهیونگی اومدی ؟ ( لبخند و کیوت )
تهیونگ: اره بانی اومدم ( لبخند )
کوک پاهاش رو دور کمر تهیونگ حلقه کرد.
تهیونگ هم باسن کوک رو گرفت و به سمت اتاق رفتن .
وقتی وارد اتاق شدن تهیونگ کوک رو گذاشت روی تخت و سرش رو گذاشت روی سینه کوک .
کوک : تهیونگی چیشده ؟ خسته ای ؟ راستی جیسونگ چیشد ؟
تهیونگ: بانی فعلا موضوع جیسونگ رو ول کن ، بهت نیاز دارم ( خمار )
کوک : ولی تهیونگ ما همین دیشب رابطه داشتیم
تهیونگ: بیب خواهش میکنم ( مظلوم )
کوک : باشه ولی فقط دو راند
تهیونگ : چشم ( لبخند )
تهیونگ و کوک امشب هم باهم رابطه داشتن .
تهیونگ تا ده راند پیش رفت هنوز هم میخواست ادامه بده ولی کوک بیهوش شد .
وقتی تهیونگ میخواست کنار کوک بخوابه یه قرص رو از داخل کشو میز عسلی بیرون آورد .
آروم به کوک زد تا بیدار بشه .
تهیونگ: بانی بانی ؟
کوک : اوممم بله چیشده ؟ ( خواب آلود )
تهیونگ: بانی این قرص ویتامین رو بخور تا فردا بدن درد زیاد نداشته باشی ( لبخند )
کوک : باشه ( خواب آلود )
کوک قرص رو برداشت و گذاشت داخل دهنش و لیوان آب رو از تهیونگ گرفت و خورد .
کوک دوباره خوابید .
تهیونگ کنارش نشست و بهش لبخند زد .
آروم موهاش رو نوازش کرد .
و بعد از نوازش کردن تصمیم گرفت بخوابه .
کوک رو داخل آغوش خودش کشید و هر دو خوابیدن .
.........
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
« امیدوارم خوشتون بیاد و حمایت کنید » 🍀🌸💫
« شرمنده که دیر شد » 🙂↕️💜💫
( عسلا به نکته یادم رفت داخل معرفی نامه بگم « تهیونگ یه خواهر ناتنی داشته ، اسمش کیم سوهو بود و خواهر تنها کسی بود که از خانواده تهیونگ مونده بود و تهیونگ خیلی دوستش داشت ولی اون به دست هوانگ هیونجین و هان جیسونگ کشته شد و تهیونگ هم الان میخواد تک تک کسایی که داخل کشته شدن خواهرش نقش داشتن رو بکشه » )
- ۱۵۸
- ۲۹ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط