{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به کلینیکِ خدا رفتم . . . .

به کلینیکِ خدا رفتم . . . .
تاچکاپِ همیشگی را انجام دهم. فهمیدم ؛ بیمارم...!
خدا فشارخونم را گرفت.
لطافتم پایین آمده بود!
دماِی بدنم را اندازه گرفت.
40 درجه اضطراب بود!
ضربانِ قلبم نشان داد، به
چندین گذرگاهِ عشق نیاز دارم!
ادامه در کامنت
دیدگاه ها (۱)

《برادره ناتنیم》(پارت ۲)ویو ا/توقتی تهیونگ اون حرف هارو زد ضر...

spanish girl:8

فیک تهیونگ

پارت. ۲۶

Part ⁸اسلاید 2 : لباس لیلی ویو لیلی+ من میرم !!اجوما که انق...

TEN YEARS OLD LOVE ² پاهاشو روی هم انداخته بود و به شیشه ی ...

★彡   Part 23 彡★ حتما همو دوست دارن دیگه، نه؟سعی کردم به چیز ...

مافیای من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط