{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت دیوانه وار عاشق

پارت۶ [ دیوانه وار عاشق]

ات: وای فردا باید برم مدرسه ولی با این سر و وضع من نمیخوام.. ای خدااااا ولی من نمیخوام

( فردا صبح)

ات:حالم خوب نیست ولی یه کاری میکنم‌ مجبورم

( ات میره پایین که صبحانه بخوره)

ات: سلام صبح بخیر

م ات: سلام

ب ات: ( حرفی نزد چون هنوز از ات کینه داشت)

ات: بابا ببخشید

م ات: الان دیرت میشه سریع بخور

( ات صبحانه رو خورد و سریع آماده شد )

ات: خدافظ

م ات: خدافظ

( توی مدرسه)

یه جین: به به ببین کی اینجاست خیلی وقته نیومده بودی مدرسه

ات: ......... (ات میره)


ناشناس: ( همون پسره) سلام خوبی؟

ات:ببخشید ولی باید برم

ناشناس: جواب منو بده

ات: باید برم

(پسره دست ات رو میگیره)

ات: ولم کنننننن اَه چرا حالیت نیست

نویسنده: ‌خب اسم پسر داستان (ناشناس) سوهو هست دیگه بدونید

سوهو: ات اسمت بود درسته؟

ات: .........ولم کن

سوهو: بعد مدرسه جلوی سالن بسکتبال

ات: ... ولی آخه....

سوهو: آخه نداره

( مدرسه تموم شد)

سوهو: ( منتظر ات عه ولی ات رفته شماره ات رو از مدیر گرفته و زنگ میزنه بهش)

دینگ دینگ دیریرینگ.....( صدای زنگ گوشی😂)

ات: بله

سوهو: ات پس کجایی

ات: شما کی باشی

سوهو: بهت گفتم وایسا جلوی سالن بسکتبال

( ات گوشی رو قطع کرد)

سوهو: ای دختره لج باز


حمایتتتتتتتتتت لطفاااااااا بخدا مغزم نمیکشه
دیدگاه ها (۳)

پارت5 [دیوانه وار عاشق] ات:نههه کمک لطفا کمک کن تورو خدا من ...

پارت۴ [ دیوانه وار عاشق]ات: باشه برو....... خب بریم درس بخو...

پارت۲ [دیوانه وار عاشق]ناشناس: مجبور نیستم ( دست ات رو گرفت...

پارت۱ [دیوانه وار عاشق]ات: سلام من ات هستم ۱۸ سالمه و تو ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط