{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من ...

من ...
روز خویش را ...
با آفتاب ِ روی تو ...
کز مشرق ِ خیال دمیده است ،
آغاز می کنم !!

من ...
با تو می نویسم و می خوانم ؛
من ...
با تو راه می روم و حرف می زنم ؛
وز شوق ِ این محال
که دستم به دست توست ،
من
جای راه رفتن ...
پرواز می کنم !!

.
.
.
آن لحظه ها که مات ...
در انزوای خویش
یا در میان جمع ،
خاموش می نشینم ؛
موسیقی نگاه ِ تو را گوش می کنم !
.
.
.
.
گاهی میان مردم . . .
در ازدحام شهر ...
غیر از تو هرچه هست ...
فراموش می کنم ... !!!

فریدون مشیری




سلام صبح بخیر عزیزای دل مادر
دیدگاه ها (۲۱)

ﺩﻟـﺖ ﮐـﻪ ﻣـے ﮔـﯿـﺮﺩ …ﺩﺭ ﻟـﺤـﻈـﻪ ﻫـﺎﯾـے ﮐـﻪ ﺛـﺎﻧـﯿـﻪ ﻫـﺎ …ﻣـﯿ...

بر ســرِ تربتِ من ، صحبتِ لیلا قدغن سخن ازشمع و گل و لعلِ حم...

دیرینه سالهاست که در دیدگاه من -شبهای ماهتاب چو دریاست آسمان...

از اسب که بیوفتی....... اسیر ، سرزنش خاک خواهی شد.! ا...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❶_بخش سوم_ بلند می‌شود و دستم را می‌گیرد دمپایی ...

فرشته های من اومدم خودمو معرفی کنم... اگه نخونی قهرم.. ببینی...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷④ريشه تمام اندوه‌ها؛ توقع داشتن ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط