دخترباغبان
#دختر_باغبان 🌱
#پارت_35
+پایین که رفتیم کلی آدم به یونگی تعظیم کردن یکی شون که انگار با یونگی صمیمی بود اومد طرفش.
کوک:اوو یونگی ایشون کی هستن؟
ــ دوست دخترم هستن.
کوک:من جونگ کوکم دوست یونگی.شما.
+من ا/ت هستم.
کوک: خوشبختم
+همچنین.
+با یونگی روی یه میز نشستیم.
یونگی داشت با دوستاش حرف میزد منم به دور اطراف نگاه میکردم که چشمم خورد به یه نفر خیلی برام آشنا بود.
یکم بیشتر دقت کردم دیدم اون الکسه.
یعنی اون اینجا چیکار میکنه.
سرمو پایین گرفتم تا منو نبینه ولی از شانس بدم داشت میومد سمت یونگی.
معلوم بود مسته.
الکس:آهای یونگی(مست)
ــ چته
الکس:منو که یادت نرفته(مست)
ــ چطور میتونم همچین ولگردی رو یادم بره.
الکس:درست حرف بزن بامن(مست)
ــ مثلاً کی باشی که باهات درست حرف بزنم؟
الکس:هرچی که باشه ما دوتا برادریم ولی حواست به خودت وکسایی که دوروبرت هستن باشه.
+الکس بعد از اون حرفش رفت تموم مدت سرم رو به طرف مقابل گرفته بودم که منو نبینه.
ولی یعنی چی که اونا برادرن.
ادامه دارد................🌱
#پارت_35
+پایین که رفتیم کلی آدم به یونگی تعظیم کردن یکی شون که انگار با یونگی صمیمی بود اومد طرفش.
کوک:اوو یونگی ایشون کی هستن؟
ــ دوست دخترم هستن.
کوک:من جونگ کوکم دوست یونگی.شما.
+من ا/ت هستم.
کوک: خوشبختم
+همچنین.
+با یونگی روی یه میز نشستیم.
یونگی داشت با دوستاش حرف میزد منم به دور اطراف نگاه میکردم که چشمم خورد به یه نفر خیلی برام آشنا بود.
یکم بیشتر دقت کردم دیدم اون الکسه.
یعنی اون اینجا چیکار میکنه.
سرمو پایین گرفتم تا منو نبینه ولی از شانس بدم داشت میومد سمت یونگی.
معلوم بود مسته.
الکس:آهای یونگی(مست)
ــ چته
الکس:منو که یادت نرفته(مست)
ــ چطور میتونم همچین ولگردی رو یادم بره.
الکس:درست حرف بزن بامن(مست)
ــ مثلاً کی باشی که باهات درست حرف بزنم؟
الکس:هرچی که باشه ما دوتا برادریم ولی حواست به خودت وکسایی که دوروبرت هستن باشه.
+الکس بعد از اون حرفش رفت تموم مدت سرم رو به طرف مقابل گرفته بودم که منو نبینه.
ولی یعنی چی که اونا برادرن.
ادامه دارد................🌱
- ۳.۷k
- ۱۱ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط