خیلی بده که...
خیلی بده که...
عاشقش باشی و ندونه...بدون اینکه بدونه برات مهمه بهت بی محلی کنه و انتظاراتی رو که ازش داری برآورده نکنه...
توام ازش ناراحت میشی و میگی دیگه دوسش ندارم...اما بعد میگی اونکه نمیدونه من عاشقشم تقصیری نداره...
و دوباره مثل قبل عاشقش میمونی...
شایدم عاشقتراز قبل بشی...
تویی و عشقتو حس زیبایی که بهش داری...
هم چنان بهش نمیگی تا اینکه یه روز...
کارت دعوت عروسیش میاد در خونت...
و...
تو میمونی و عشقتو عشقشو یه حس غریب...
عاشقش باشی و ندونه...بدون اینکه بدونه برات مهمه بهت بی محلی کنه و انتظاراتی رو که ازش داری برآورده نکنه...
توام ازش ناراحت میشی و میگی دیگه دوسش ندارم...اما بعد میگی اونکه نمیدونه من عاشقشم تقصیری نداره...
و دوباره مثل قبل عاشقش میمونی...
شایدم عاشقتراز قبل بشی...
تویی و عشقتو حس زیبایی که بهش داری...
هم چنان بهش نمیگی تا اینکه یه روز...
کارت دعوت عروسیش میاد در خونت...
و...
تو میمونی و عشقتو عشقشو یه حس غریب...
- ۳.۸k
- ۱۷ فروردین ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط