{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یه دختره رو دیدم که داشت با سگش تو پیاده رو قدم میزدن، گف

یه دختره رو دیدم که داشت با سگش تو پیاده رو قدم میزدن، گفتم :وای چه هاپوی با مزه و قشنگی…
دختره رو به سگش کرده و میگه :پشمی بگو مئیسی عمو
من موندم منظورش تشکر بود و یا هم نژاد کردن من با سگ بود
اصن ی وضیه
دیدگاه ها (۱)

خخخخ

دیروز رفتم شیر کاکائو بخرمپرسیم :چند؟گفت :۱۸۰۰ تومنیهو یادم ...

رمان

My_idol

No like ...نه میشد گفت کوه بودند ...نه میشد بگم تپه بودند ....

ددی خون آشام من

فیک تهیونگ مافیایی اص*مات

برده عمارت جئون

#ارباب‌سنگدل #پارت_10ویوی ا.ت : با دردی تو کل بدنم از خواب ب...

رمان اجبار تا عشق

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط