شیلان
*شیلان*
شیلان:
رفتم اتاق هیرسا پرده ها رو باز کردم ورفتم بالا سرش
- هیرسا....هیرسا ...هی هیرسا
تکونش دادم تکونی خورد وچشاشو باز کرد
- پاشو بریم خرید دیگه شب شد
هیرسا : بعدا....
- پاشو هیرسا
هیرسا بهزور چشاشو باز کرد وگفت : بعدا شیلان...خوابم میاد
- خیلی بد قولی
بی توجه چشاشو بست خندم گرفت محکم با مشت زدم به بازوش
- پاشو هیرسا چقدر می خوابی چهار ساعته خوابی
دستی به بازوش کشید و گفت : لعنتی خوابم میاد ...چشام باز نمیشه
- پس من چیکار کنم باز خودم تنها برم
هیرسا : غلط می کنی
- با منی؟؟؟؟!!!!
با مشت زدمش نشست وگفت : اجب دختری هستی تو
- می دونم خوبم
هیرسا بلند شد ورفت بیرون تفلی گناه داشت ولی حقش بود منو کم تو بچگی اذیت نمی کرد همیشه صبح زود بالا سرمون بود وبیدارمون می کرد بعد خودش می رفت می خوابید
رفته بود حمام رفتم چای درست کردم با حوله اومد وگفت : یه قهوه بده
- بی ادب اینجوری نیا جلو یه خانم چند بار بگم
زدم کنار ودر یخچالو باز کرد داشتم قهوه درست می کردم برگشتم نگاش کردم آب یخ می زد به صورتش
- چیکار می کنی هیرسا
فنجون قهوه رو ازم گرفت وگفت : انگار قرص خواب اور خوردم انقدر خوابم میاد
- دیشب بیدار بودی
هیرسا : دیگهنه انقدرکه خواب دیونه ام کنه
- قهوه بخور بهتر میشی
قهوه اش رو می خورد ومی رفت با خنده یه چای ریختم ومشغول خوردن شدم رفتم جلو تلویزیون ومشغول دیدن فیلم شدم
- چرا نشستی
هیرسا رو نگاه کردم
- اِ آماده شدی
بلند شدم ونگاش کردم
- خوبی هیرسا؟!
هیرسا : یجورایی نه
- می خوای یه روز دیگه بریم
هیرسا : نه برو لباس بپوش
رفتم اتاقم ودو دل لباس پوشیدم یکمم ارایش کردم اومدم بیرون هیرسا دراز کشیده بود رو مبل رفتم کنارش پایین مبل نشستم ونگاش کردم اروم تکونش دادم بخدا که خواب بود چیزی نگفتم دیگه یکی از بالشتکای مبل گذاشتم زیر سرش مانتوم رو در اوردم ورفتم رو یه مبل دیگه نشستم ومشغول دیدن فیلم شدم ولی منم مثله هیرسا خوابم برد
شیلان:
رفتم اتاق هیرسا پرده ها رو باز کردم ورفتم بالا سرش
- هیرسا....هیرسا ...هی هیرسا
تکونش دادم تکونی خورد وچشاشو باز کرد
- پاشو بریم خرید دیگه شب شد
هیرسا : بعدا....
- پاشو هیرسا
هیرسا بهزور چشاشو باز کرد وگفت : بعدا شیلان...خوابم میاد
- خیلی بد قولی
بی توجه چشاشو بست خندم گرفت محکم با مشت زدم به بازوش
- پاشو هیرسا چقدر می خوابی چهار ساعته خوابی
دستی به بازوش کشید و گفت : لعنتی خوابم میاد ...چشام باز نمیشه
- پس من چیکار کنم باز خودم تنها برم
هیرسا : غلط می کنی
- با منی؟؟؟؟!!!!
با مشت زدمش نشست وگفت : اجب دختری هستی تو
- می دونم خوبم
هیرسا بلند شد ورفت بیرون تفلی گناه داشت ولی حقش بود منو کم تو بچگی اذیت نمی کرد همیشه صبح زود بالا سرمون بود وبیدارمون می کرد بعد خودش می رفت می خوابید
رفته بود حمام رفتم چای درست کردم با حوله اومد وگفت : یه قهوه بده
- بی ادب اینجوری نیا جلو یه خانم چند بار بگم
زدم کنار ودر یخچالو باز کرد داشتم قهوه درست می کردم برگشتم نگاش کردم آب یخ می زد به صورتش
- چیکار می کنی هیرسا
فنجون قهوه رو ازم گرفت وگفت : انگار قرص خواب اور خوردم انقدر خوابم میاد
- دیشب بیدار بودی
هیرسا : دیگهنه انقدرکه خواب دیونه ام کنه
- قهوه بخور بهتر میشی
قهوه اش رو می خورد ومی رفت با خنده یه چای ریختم ومشغول خوردن شدم رفتم جلو تلویزیون ومشغول دیدن فیلم شدم
- چرا نشستی
هیرسا رو نگاه کردم
- اِ آماده شدی
بلند شدم ونگاش کردم
- خوبی هیرسا؟!
هیرسا : یجورایی نه
- می خوای یه روز دیگه بریم
هیرسا : نه برو لباس بپوش
رفتم اتاقم ودو دل لباس پوشیدم یکمم ارایش کردم اومدم بیرون هیرسا دراز کشیده بود رو مبل رفتم کنارش پایین مبل نشستم ونگاش کردم اروم تکونش دادم بخدا که خواب بود چیزی نگفتم دیگه یکی از بالشتکای مبل گذاشتم زیر سرش مانتوم رو در اوردم ورفتم رو یه مبل دیگه نشستم ومشغول دیدن فیلم شدم ولی منم مثله هیرسا خوابم برد
- ۲۷.۶k
- ۱۲ شهریور ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط