{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

P

P5
ببو هینا
بیدار شدم باید میرفتم خرید برای خونه و اینا زنگ زدم جیما هم بیاد
وقتی رسید درو باز کردم و دیدم بلههه چه خوشگل شده( لباس اسلاید 2) نشستیم صبحونه خوردیمو رفتم لباسمم پوشیدم موهامم بالا بستم ( لباس اسلاید 3) رفتیم یه کامپیوتر گ فتم کیبورد فانتزی گرفتم و ونتیلاتور برقی و 30کیلو هم سفال برای کارگرها تو خونه گرفتم و گفتم بسته بندی کنن.
داشتم همینجور فکر میکردم که حوانوادمو دیدم چهارتایی سر میز غذا بودنو میگفتنو میخندیدن همینجور وایسادمو به خودم میگفتم که به بچه ی یتیم همیشه یتیمه حتا اگر خونه داشته باشه حواسم نبود داشتم گرده میکردم یهو یکی از دوستای پسرم که خیلی صمیمی بودیم اومد سمتم صورتم رو گرفت تو دستای گرمش با نگرانی گفت : هینا.. خوبی
من: اره اره خوبم
با دستاش اشک هامو پاک کرد یهو دیدم یه چیزی از کنار صورتم به لیام برخورد کر جیمین داشت اونو کتک میزد من اونو دور کردمو گفتم : بسه بسه جیمین گوش کن بسه هههه( داد) «بهتره بگم جیغ بنفش🤣» جیمینو از لیام جدا کردم رفتم سمت لیام که روی زمین بود صورتش رو گ فتم تو دستامو بهش نگاه کردم گفتم : خوبی جاییت نشکسته درد شدیدی نـ.......
یهو جیمین دستمو گرفت و از مغازه برد بیرون اتیش تو چشماش معلوم بود سرم دادزدو اشک تو چشمام جمع شد و فقط نگاه کردم..

بیو جیمین
نباید سرش داد میزدم اون الان ناراحت شد اما خیلی بامزه شده.. چشمم خورد به اون قطر اشکی که مثل مروارید از چشماش افتاد نگرانی لهم رخنه کرد رفتم سمتش اما خودش رو عقب کشیدو نگاهشو ازم دزدید اشکاشو پاک کردن گفت: چرا زدیش اون تنها کسی بود که یتیم و بی کس بودم کنارم بود چرا زدیش شش( گریه)
رفتم سمتش اون فسقلی رو بغل گرفتم تو بغلم جا خشک کرده بود و گریه میکرد گفتم: هیشش اروم باش ببخشید نباید میزدمش نباید سرت داد میزدم فک کردم.. داره مزاحمت میشه..
منو از خودش دور کرد و با اون چشمای خیس که من باعثشون بودم بهم زل زدن گفت : چرا باید مزاحمم بشه اگه مزاحم بود خودم میزدمش..
از این کلمه که گفت خندم گرفت ( میزدمش) هی تو سرم تکرار شد.. لعنتی عاشقش شدم.. میخوام که مال من باشه...

تا⃢ پارت⃢ بعد ⃢بای
دیدگاه ها (۳)

سلام شینگیلا ی من خیلی دوستون دا رررررم لطفا حمایت کنین تا ب...

p6بیو هینا جیمین : (لعنتی.. عاشقش.. شدم ) هینا: ویه چرا اینج...

p4 بیو هانی : رفتم سمت درو درو باز کردم با دیدن اون صحنه خشک...

p3بیو هانیدستمو گرفت و کشوند سمت خودش سینم چسبیده بود بهش دا...

p12بیو هینا جیمین: خیلی سبکی کوچولواز حرفش بدم اومد یعنی واق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط