{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من دوستت دارم دیونه پارت رویاوقتی دیدمنوخانم جعفر

🌹 🌹 من دوستت دارم دیونه #پارت۲۹ #رویاوقتی دیدمنوخانم جعفری بهش میخندیم..اخمی کردوازاتاقربیرون رفت..صباروفرستادم بره ازدلش دربیاره.خودمم کنارپنجرهرقرارگرفتمو بایادآوری قیافه ای رویا فقط میخندیدم.. چقدر بامزه نگام میکردلم براش ضعف رفت..۱۷سالشه ولی فکرمیکنی بایه دختربچه ۶یا۷ساله طرفی داشتم میخندیدم .باخودم فکرکردم قبل ازاینکه دچاراین اختلال رولنی بشه اخلاقش چجوری بوده توافکارم غرق بودم که چشمم به ارژنگ ونادرافتادداشتن دعوامیکردن ..باعجله ازاتاق بیرون رفتمو داخل حیاط شدم..
-بیشعور صدبار مگه نگفتم روی صندلی من نشین...
-بیشعور خودتی .خودتی ..خودتی..احمق اینجا جای خودمه ..از دعواشون خندم گرفت...سرهیچو پوچ دعوامیکردن..
-چیشده ارژنگ چرا دعوامیکنی؟؟
-به تو مربوط نیست بزغاله بعد بانادرکه دعوامیکردن زدن زیرخنده..عین بزمیمونه مگه نه ..نادرسرشوتکون داد..تودلم گفتم:
-بزغاله عمته ..
-داشتم بهشون نگاه میکردم که حس کردم یه دست رفت تو جیب شلوارم دیگه به این کارش عادت کرده بودم .مچ دستشوگرفتم...
-دستمو ول کن
-چرادست کردی تو جیب من؟؟
-دلم خواست واسه دست کردن تو جیبت باید از توأم اجازه بگیرم بی عقل....
خندیدمو گفتم:
-بی عقل نیستم ولی کم کم دارم میشم..اینو گفتمو سمت ساختمان راه افتادم...
چشمم به رویا افتاد که بالب ولوچه ای آویزون کنار دراتاق نشسته بود بهش نزدیک شدم....
-رویا چرااینجا نشستی گلم..
دستشو سمت سرش برد ..
-اینجام درد میکنه.
-بروتو اتاق برات قرص میارم سرشو تکون دادورفت داخل...براش قرص بردم..قرصو خورد وروی تخت دراز کشید...
-چشماش قرمز قرمز شده بود..معلوم بودسردردشدیدی داره..
-بخواب وقتی بیدار شدی خوب خوب میشی...
چشماشو رو هم گذاشت...ولی سریع بازشون کرد..-------نمیشه...نمیشه..
-چی نمیشه؟؟
دستشو رو سرش کشید...
-خوب نمیشه..دوتادستموبردم سمت سرشو شقیقه هاشو فشار دادم..چشمم به چشماش افتادجورخاصی داشت نگام میکرد.دستام شروع به لرزیدن کرد..لعنتی گفتمو ازجام بلندشدم..این دختره قصدداره منم دیونه کنه..

-خانم رضایی فکرکنم الان وقتشه تلنگره رو ایجاد کنیم...
-بنظرت به اندازه ای کافی بهت وابسته شده ؟؟؟
-آره ..وقتی منوبابا صدامیکنه.ندیدین بخاطرمن رگشو زد..یعنی خیلی وابستست..ولی اگه این شوکه کارسازنبود..
- باید یکم دیگه صبر کنی...
-باشه...ولی یه چیزی؟؟
-چی؟؟
-این پسره هست پسر عموی رویا..
-خب؟؟
-بنظرم اصلا آدم درستی نیست اگه خداخواست ورویا حالش خوب شد نباید بزاریم بره پیش اون ...
-وا آقاعرفان ما به زندگی مردم چیکار داریم..
نویسنده:S
دیدگاه ها (۱)

🌹 🌹 من دوستت دارم دیونه #پارت۲۹ #رویاوقتی دیدمنوصباجعفری بهش...

🌹 🌹 من دوستت دارم دیونه #پارت۳۰ #-اون روزکه رفتم تواتاق.موها...

🌹 🌹 من دوستت دارم دیونه #پارت۲۸ #حس مالکیتش به تک تک سلولای ...

🌹 🌹 من دوستت دارم دیونه #پارت۲۷ #-امیر اون دختر شراره چیشد ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط