{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خانم کیم ما نمیتونیم یه بچه ی کور رنگی از خاندان کیم داش

خانم کیم: ما نمیتونیم یه بچه ی کور رنگی از خاندان کیم داشته باشیم...
ات بلند شد و میخواست با خانم کیم بره که وقتی در رو باز کرد تهیونگ رو دید.
خانم کیم: پسرم..
ته: مامان...ات...کور رنگی داره
ات سرش رو پایین انداخت.
سکوت بود تا اینکه تهیونگ اروم گفت: برو بیرون مامان..
خانم کیم: پسرم..
تهیونگ با داد گفت: گفتم برو بیرون
خانم کیم رفت بیرون
تهیونگ اومد توی اتاق و در رو بست و الان با ات تنهایی توی اتاقن
ته: حامله ای؟
ات: ب.. بله
ته: بچه ی...کوک...؟
ات: ب..بله
ته: مامانم میخواست بچه رو سقط کنی چون تو...
ات: کور رنگی دارم
ته: متاسفم که نمیدونستم..
ات: عذر خواهی نکن...من نخواستم کسی بدونه
ته: نه....عذرخواهی من بابت اینکه که با اینکه نمیدونستم ، چندین بار سرت داد زدم مثل جدا کردن گلای بنفش......من خیلی احمقم...
ات تهیونگ رو بغل کرد و گفت: تقصیر تو نبود..
تهیونگ گریه کرد
ات: تهیونگ....نباید به کوک بگی...نباید بگی من باردارم ازش...باشه؟
تهیونگ: باشه😭
خلاصه تا ات و خانم کیم رفتم بیمارستان تهیونگ وجدانش قبول نکرد که جنین برادرش رو بکشه سریع به کوک‌ گفت و هر دو رفتن بیمارستان
دیدگاه ها (۴)

رسیدن بیمارستان تیهونگ: کوک اروم باشکوک: باید میدونستم مامان...

م ات ات رو بعد کرد و گفت: دخترم با کوک برو....با بچه ات و کو...

ات هی مقاومت میکرد و میگفت نه نمیخوام اونا خیلی لباسای گرونی...

بعد از یه شب رومانتیک اهم اهم.فردا صبح.کوک خواب بود ات: بلند...

ات با مستی گفت: من نمیتونم ببینم..کوک: ات حالت خوب نیست .......

ات دختری بود که کور رنگی داشت و خب به این متفاوت بودن عادت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط