{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وسط گرما تو آفتاب داشتم پیاده میرفتم خونه

وسط گرما تو آفتاب داشتم پیاده میرفتم خونه
یهو دیدم یکی داره بوق میزنه ، برگشتم خیابونو نگاه کردم دیدم بابام با ماشین رد
شد و دست تکون داد,
رسیدم خونه,از بابام پرسیدم چرا سوارم نکردی ؟؟؟
میگه ماشین تازه خنک شده بود اگه سوار میشدی هوا گرم میومد تو !


الان دنبال خانواده ی واقعیمم
دیدگاه ها (۱۴)

امروز استاد فارسی رو جو گرفته بود گفت فردوسی خودشم شاگرد من ...

سگه قنده طرف رو میخورهطرف میگه : چخه، سگه پاچشو میگیره طر...

من هر موقع برام پیام تبلیغاتی میاد، نخونده حذفش میکنم...این ...

ﺁﺭﺯﻭﻫﺎﯼ ﻣﻦ ﺧﯿﻠﯽ ﺑﯽ ﺣﯿﺎﻥ ............ﻫﯿﭽﮑﺪﻭﻡ ﺟﺎﻣﻪ ﻋﻤﻞ ﻧﻤﯿﭙﻮﺷﻦ...

P¹⁹The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_31سرد رفتار میکرد ؟ فکر میکر...

عمارت مافیا 🍷✨️قسمت ⁴ساعت ¹² نصف شب ...دیدگاه نیلسو : ساعت ¹...

رومان عشق مافیا پارت 35از زبان ا/تگفتم : تو نمیتونی کاری باه...

پشت نگاه سردت ... 14ویو آتاز فروشگاه بیرون اومدم و کیسه‌هامو...

𝓹𝓪𝓻𝓽 23ات ویورفتم تو دیدم اعضا نیستن رفتم کل خونرو گشتم ات:ا...

پارت ۴ (سرنوشت)

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆p1ویو کوک°نور خور...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط