{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

استاد جذاب من

استاد جذاب من
part ۳

قلب اش در سینه اش به شدت کوبیده میشد پاهایش دیگه توان راه رفتن نداشتن از پدال زدن زیاد بخاطر رسیدن به مدرسه از دوچرخه پیاده شد و دوچرخه رو جایی بست با نفس نفس وارده سالن مدرسه شد اما هیچ‌کس در سالن نبود مطمئن بود که دیر کرد
(نه این دفعه نه نباید دیر کنم) دوباره صاف ایستاد و با بدو سمته کلاسش رفت همینکه رسید با هجوم وارده کلاس شد با دیدن استاد ویِوا که درحال درس دادن بود سریع گفت
ات: میتونم بیام داخل
استاد ویوا که زن آروم و مثتبی بود جواب اش رو داد
ویِوا : بیا داخل ات بازم دیر کردی
ات : معذرت می‌خواهم دفعه بعد تکرار نمیشه
سمته میز اش رفت و کناره دوست اش هیونا نشست اوفی کشید و کوله پشتی اش رو گذاشت زیر میز مثله همیشه کیف کوچیک اش افتاد و اولین کسی که دستش رو سمتش دراز میکرد و از زمین برمی‌داشت گایانگ بود پسری خوشتیپ و جذاب مدرسه جوری که همه دخترا براش غش و ضعف میکردن کیف رو داد دسته ات
ات هم با همون کیوتی اش گفت
ات : مرسییییی گایانگ
گایانگ : خواهش میکنم
هیونا زد به بازوی دوستش و گفت
هیونا : شنیدی قراره یه استاد جدید بیاد بهمون درس بده
ات : واقعاً کیه کی قراره بیاد واقعا میاد کلاس ما
نیونگ دختر پرو و پولدار کلاس که پشته گایانگ نشسته بود پوزخندی زد و گفت
نیونگ: خوب معلومه که اونم میکشم طرفه خودم بابام این کارو می‌کنه
با صدای ویوا همه ساکت شدن
ویوا: بچه ها ساکت شید درضمن اینو بگم که استادی که قراره از این به بعد بهتون درس بده یه استاد معمولی نیست از پاریس اومده و استاد پارک جیمین استاد ادبیاته
ات : واییی از شهر عشق اومده حتما خیلی استاد رومانتیکی هستش
ویوا : نه ات خوشگله اشتباه می‌کنی اون خیلی سرد و جدیه پس مراقب رفتارتون باشید
ات با کیوتی لب زد
ات : من که کاری نکردم
«»«»«»«»«»»«»«»»»«»«»«»«»
آفتاب در صدد غروب کردن بود سرو صداهای دانش آموزان که درحال خارج شدن از مدرسه بودن به گوش می‌رسید ات درحالیکه سوار دوچرخه اش میشد با صدای گایانگ ایستاد گایانگ سمتش اومد و لب زد
گایانگ: من میرسونمت
ات مثله همیشه با لبخند دندون نما و کیوتی گفت
ات: خیلییییی خوب میشد اما با دوچرخه اومدم یه روزه دیگه
گایانگ: باشه روز بخیر
ات : بای بای
گایانگ سوار ماشینی که راننده آورده بود شد و از آنجا رفت ات هم بلافاصله سوار دوچرخه اش شد و حرکت کرد سمته فروشگاهی که توش کار می‌کنه...
دیدگاه ها (۰)

استاد جذاب منpart 4یه روزه دیگه مثله همیشه با دوچرخه اش وارد...

استاد جذاب من part 5صدای مرد غریبه ای به گوشش خورد با چشم ها...

استاد جذاب من part2از فروشگاه خارج شد سمته سمته میله ای که ر...

استاد جذاب من part 1با لبخند زیبا و چهره کیوت اش که سرشار از...

رمان عشق یک طرفه پارت اول ویـــــــــــــــــــــــــــــــ...

پنج پارتی✨{استاد جدید}پارت اولصبح دوشنبه بود.ات با عجله وارد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط