{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

استاد جذاب من

استاد جذاب من
part 5

صدای مرد غریبه ای به گوشش خورد با چشم های گرد پر از اشک از رویه زمین بلند شد سمته در رفت و با صدای لرزون گفت
ات : کمکم ....کنید
دوباره صدای محترم و آرامی به گوشش خورد
جیمین : گیر کردین
سمته در قدم برداشت دستشو که گذاشت رویه دست گیره در به پایین کشیدش اما با صدای دختره سریع ولش کرد
ات : نه.. نه ..نه .. فقط میشه یه جفت لباس بهم بدید
جیمین وقتی فهمید که دختره لباس می‌خواد کمی فکر کرد هیچ لباسی بجز لباس ورزشی اش نبود پیشش ناچار لباس ورزشی اش رو از کیفش برداشت
جیمین : بگیرش لباس رو
دختره آروم درو باز کرد و از لایه در که فقط دستش تا آرنجش معلوم میشد لباس رو از استاد پارک گرفت سریع دور بست
جیمین : کلاست شروع شده سریع برو
بعد از حرفش قدم برداشت و از آنجا خارج شد
دختره کنی با خودش فکر کرد ( یعنی اون شاگرد نبود وای خدا یادم رفت بپرسم کی لباسش رو بدم اخخخخ من چقدر هواس پرتم .......راست می‌گفت باید برم کلاس مطمئنم استاد جدید اومده )
مشغوله پوشیدن اون لباس ورزشی مردانه شد ....

با بدو وارده سمته رفت همینکه رسید بدون در زدن با هجوم وارده کلاس شد نگاه همه به سمتش جلب شد با صدای همون مردی که بهش لباس داد سرشو بلند کرد و به طریقه تخته نگاه کرد درحالیکه روبه تخته بود و درمان نوشتن بود لب زد
جیمین : خانم گانگ ات دیر کردی
دختره با حیرت بهش خیره شده بود از سر تا پا آنالیزش میکرد که یهو چرخید و نگاهش رو از تخته گرفت و به دختره داد با دیدن لباس ورزشی خودش که تن اون دختر بود فهمید که این همونه
جیمین : نماینده کلاس کیه
گایانگ: من هستم استاد پارک
جیمین : به درسی که خانم گانگ نرسیده بعدن بهش توضیح بده
گایانگ: باشه
جیمین : خانم گانگ بیا بشین
ات سمته میزش رفت و کناره هیونا نشست کمی فکر کرد این صدا براش آشنا بود با انگشت هایش موهاشو کنی خاروندن (یعنی من این صدا رو کجا شنیدم..... چیییی)
نگاهی به لباسش انداخت با دیدن لباس ورزشی فهمید با یه حرکت از صندلی بلند شد و با صدای بلند درحالیکه انگشت اش رو طرفه استاد پارک گرفته بود گفت
ات : توووو
استاد پارک نگاهش رو از تخت گرفت و به دختره دوخت همه با شوکه و ترس به ات خیره شده بودن هیچکس جرعت حرف زدن نداشت ...
دیدگاه ها (۰)

استاد جذاب من part 6جیمین : خانم گانگ بشین ات : اما جیمین : ...

(استاد جذاب من )part 7زنگ آخر زده شده بود همه از کلاس بیرون ...

استاد جذاب منpart 4یه روزه دیگه مثله همیشه با دوچرخه اش وارد...

استاد جذاب منpart ۳قلب اش در سینه اش به شدت کوبیده میشد پاها...

.𝓜𝓮, 𝔂𝓸𝓾 𝓪𝓷𝓭 𝓪 𝓷𝓸من°تو°و°یک°نه.🪄.🔮.🪄پارت ۲۵:توی کلاس، استاد ...

{استاد جدید} پارت پنجم | پایانصبح روز بعد...ات با خیال راحت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط