{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هفت پسر + دختر

هفت پسر + دختر
پارت ۴۶

خونه*
در خونه که باز شد منو و یونا با یه فضای تاریک رو به رو شدیم که همه توی پذیرایی نشسته بودن و نامجونم عصبی بود و تفنگ تو دستش بود اروم اروم که داشتیم نزدیک می‌شدیم دیدم یونا پشتم غایم شد و با ترس به میز نگا میکرد به میز که نگا کردم دیدم پرونده ها اونجان نامجون سرشو بالا آورد و نگامون کرد
× بیاید بشینین
من حرکت کردم که دیدم یونا خشکش زده و حرکت نمیکنه دستش رو گرفتم و فشار ارومی به دستش دادم و باهم نشستیم و به پایین زل زدیم
× خب؟ نمیخواید توضیح بدید ؟
+ م..ما ..داشتیم تحقیق می....میکردین
× من نمیفهمم شما چرا باید این کارو کنین ؟
ها؟
نامجون خیلی عصبی بود چون داشت پاش رو تکون میداد
+ می...می .....می
× میخواستیییی چییییی (داد )
یونا ترسید و دیگه حرفی نزد جیمین خواست بیاد یونا رو بغل کنه که ته نزاشت و بردش طبقه بالا
~ من...ازش خواستم من میخواستم انتقام بگیرم
/ تو غلط کردییبی(داد) من نمیفهمم شما میفهمین ما دوستون داریم ؟ اگه بدون خبر میرفتین و دیگه پیداتون نمیشد چییییی؟
یونا شروع کرد به گریه کردن نامجون نگاش کرد
× گریه کردن فایده نداره یونا کار اشتباهی کردین باید به ما میگفتین
~ آقای نامجون همچی تقصیر منه خواهشن با یونا کاری نداشته باشین
/ ببین فیلیکس نبین حرفی نمیزنم وگرنه الان دوست دارم هر دو تونو .........هوففففف
یونا گریش بیشتر شد نامجون اومد بزنتش که با حرف یونا خشکش زد
+ بسههههه ....ام...امروز تولدمه.....چ...چرا این...ط‌...طوری میکنید ....من چه گناهی کردم که تولدم رو یادتون نیست کههههه خودم مجبور شم ببرمتون بیرون تا تولدمو جشن بگیرم
یونا بلند میشه و میره طبقه بالا بعد صدای کوبیده شدن در میاد
÷ نامجون ؟
× ه....هوم ؟
÷ فقط بهم نگو میخواستی بزنیش ؟
× من من یه ذره
÷ دیگه نباید کاری کنی ازت زده شه ...........داری بر میگردی به اون زمان
نامجون با شنیدن حرف جین افتاد زمین جین راست میگفت داره تبدیل میشه با همون هیولا
فلش بک *
۸ سالگی نامجون *
پسر داشت خفه میشد و طلب بخشش از فرد رو به روش میخواست
÷ ن...نامجون .د.داری چیکار م...میکنی ؟
پسر بزرگ تر با شنیدم صدای پسر کوچیک تر جک رو ول کرد و به سمت جین برگشت و لبخند زد
× نمیبینی؟ داشتم میکشتمش
÷ چی.. چرا؟
× چون تو رو اذیت کرده ازش به جای تو انتقام گرفتم
÷ نباید این کارو میکردی خواهش میکنم نامجون ......شش....شبیه هیولایی
پایان فلش بک*
نه اون نباید دوباره به اون آدم تبدیل میشد .....
دیدگاه ها (۸)

سلاممم چطورین باگزی ها ؟پارت ۱۰ نیمه های شب * بالاخره از بچه...

پارت ۱۱کوک به ناچار شروع به کوبیدن مرد به این ور و اون ور کر...

هفت پسر+ دختر پارت ۴۵ بغلش کرد و زیر لب همش ازش معذرت میخواس...

هفت پسر + دختر پارت ۴۴................وارد اتاق شدم و فیلیکس...

جونگکوکp2سومین:ولی من الان اون چیز مورد علاقم رو بغل کردمجون...

(دلداده) م.ت: باشه تو بچه نیستی (خنده) جین:(خنده)ا/ت: چرا می...

پارت ۹ داشتیم می‌رفتیم که چند تا پسر جلومونو گرفتن یکیشون گف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط