{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هفت پسر+ دختر

هفت پسر+ دختر
پارت ۴۵

بغلش کرد و زیر لب همش ازش معذرت میخواست چن هم با لبخند محکم بغلش کرد لبخندی زدم و دوباره کیسم رو برداشتم تا برم اتاق بچه ها رو تمیز کنم
× کجا ؟ اون کیسه چیه؟
= دارم میرم اتاق بچه ها حوصلم سر رفته خونه رو تمیز میکنم الاناست که بیام پایین پس ریخت پاشاتون رو کنین
نامجون خندید و باشه ای زیر لب گفت
وارد اتاق بچه ها شدم یه ذره فضا عجیب بود اخه نه خوراکی روی زمین بود نه ریخت و پاشی فقط کلی ورقه همه جا بود اروم شروع کردم به مرتب کردن اتاق سعی کردم فضولی نکنم اما داشتم میز رو تمیز میکردم که یه پوشه افتاد زمین نگاهی کردم که دیدم روش نوشته "بابا ف" این دست خط یونا بود مطمعن بودم دیگه کامل تصمیم گرفتم ببینم که این دو تا اینجا چیکار میکردن پوشه رو باز کردم و دیدم تمام اطلاعات فرانک از سن و همه چیش نوشته شده بود شروع کردم به خوندم بقیه پرونده ها بیشتر شون لقب داشتن و اطلاعات کمی ازشون بود اما روی دو تا از پرونده ها حذف شده نوشته شده بود یکی فرانک و یکی لینا یا بهتره بگم بی حس و روباه بنفش شوک زده داشتم به پرونده ها نگا میکردم که در باز شد و صدای جین اومد
÷ هی دو ساعته این تویی چیکار داری میکنی ؟
= هیونگ ....او...اونا دارن ...برا انتقام اماده میشن
÷ چی؟ چیمیگی جیمین؟
= بیا ببین چرا این همه پرونده اینجاست پس؟ ها؟
جین اومد کنارم و بعد دیدن پرونده ها گفت
÷ باید همه رو در جریان بزاریم این قضیه جدیه
= میدونم
شهر بازی *
داداش ته برام پشمک گرفته بود و من داشتم اون رو میخوردم فیلیکس هم آب پرتغال گرفته بود و داشتیم همگی میرفتیم تا سوار چرخ و فلک شیم که به گوشی ته و جی جی پیام میاد بهشون نگا میکنم که میبینم ته اخم کرده بیخیال به راهم ادامه میدم که ته دستم رو میکشه
☆ صبر کن نمیریم الان باید بریم خونه
+ چی؟ آخه چرا؟
¥ نامجون گفته
~ اخه واسه.....
☆ انقدر رو حرفمون حرف نزنین دیگه گفته باید بریم یعنی بریم (داد)
+ ب...باشه
بغض ته گلومو گرفت پشمکم از دستم افتاد فیلیکس اومد بغلم کنه که ته منو بغل کرد و اروم سرم رو نوازش کرد که شروع به گریه کردم تا خود خونه داشتم گریه میکردم ولی خوابم نبرد
خونه*........
دیدگاه ها (۱۶)

هفت پسر + دختر پارت ۴۶ خونه*در خونه که باز شد منو و یونا با ...

سلاممم چطورین باگزی ها ؟پارت ۱۰ نیمه های شب * بالاخره از بچه...

هفت پسر + دختر پارت ۴۴................وارد اتاق شدم و فیلیکس...

پارت ۹ برگردوندم و......اون خیلی خوشکل بود با اون موهای بلند...

وقتی فهمیدی بابات مافیاستپارت .۱شروع. ویو جنی وای یعنی چی که...

محوی زیبایی او پارت ۳ ویو رزا مدرسه تموم شد و معلم گفته بود ...

پارت ۱ساعت ۱۲ و ۱۵ دقیقه ی شب_جونگکوک:بعد از ۱۷ ساعت کار و د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط