{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ᴅᴇᴄᴇɪᴛ

ᴅᴇᴄᴇɪᴛ
فـریـبــ
ᵖᵃʳᵗ-⁸⁸

روز دوم جلسه...

اتاق کنفرانس از همیشه شلوغ‌تر بود.
نماینده‌های شرکت سرمایه‌گذار، مدیران دو شرکت و اعضای هیئت‌مدیره دور میز نشسته بودند.

داهی آخرین اسلاید ارائه رو بست. "اگر سؤال دیگه‌ای نیست..."

صدای مردی از انتهای میز بلند شد. "اتفاقاً هست"

همه نگاه‌ها سمتش چرخید.

نماینده شرکت جدید که عضو قرارداد شده بود، پوشه‌اش رو بست و با لبخند کوتاهی گفت: "خانم داهی، فکر نمی‌کنید ارزیابی ریسک پروژه زیادی خوش‌بینانه بوده؟"

داهی بدون اینکه رنگش بپره، لبخند حرفه‌ای که تو این‌مدت یاد گرفته بود رو حفظ کرد."منظورتون؟"

مرد چند برگه روی میز گذاشت. "سناریوی تأخیر تأمین مواد اولیه"

ورق زد.

"و همین‌طور افزایش هزینه‌های حمل‌ونقل"

داهی برگه‌ها رو نگاه کرد.

این اطلاعات
جدید بودن.
دیشب بعد از ارائه منتشر شده بودند.

مرد ادامه داد: "اگر این اعداد درست باشن، تمام زمان‌بندی شما به هم می‌ریزه"

اتاق در سکوت فرو رفت
همه منتظر جواب بودن

داهی نفس عمیقی کشید. "این داده‌ها بعد از آماده شدن گزارش منتشر شدن"

"اما الان وجود دارن"

"درسته..."

"پس ارائه شما ناقصه"

برای اولین بار سکوت سنگین شد.

داهی می‌خواست جواب بده که...

صدای آرامی از انتهای اتاق اومد. "نه"

همه برگشتن
جونگکوک.

تا همان لحظه هیچ حرفی نزده بود
پوشه‌اش رو بست.

کاملاً آرام
"ارائه ناقص نیست"

مرد ابرو بالا انداخت. "جدی؟"

جونگکوک بدون عجله بلند شد
به سمت صفحه نمایش رفت.
فلش را از دست داهی گرفت
و اسلاید آخر را دوباره باز کرد. "این بخش"

با لیزر روی صفحه اشاره کرد. "احتمالاً از قلمتون افتاده"

نماینده اخم کرد.

جونگکوک ادامه داد: "پیوست شماره چهار"

"چی؟"

"بخش مدیریت بحران"

چند نفر شروع کردند صفحات گزارش را ورق زدن.

جونگکوک همون‌طور که ایستاده بود گفت: "خانم هان سه سناریوی جایگزین برای همین شرایط طراحی کرده"

ورق دیگه ای روی صفحه افتاد. "تأمین‌کننده دوم"

اسلاید بعدی. "مسیر حمل جایگزی."

بعدی. "و بودجه اضطراری."

اتاق کاملاً ساکت شده بود.

جونگکوک نگاه کوتاهی به مرد انداخت. "شما فقط نسخه خلاصه گزارش رو مطالعه کردید"

لبخند کمرنگی داشت. "اگه کامل مطالعه میکردید، الان این سؤال رو نمی‌پرسیدین"

مرد چیزی نگفت
فقط آرام نشست.

سکوتی کوتاه برقرار شد
رئیس جلسه لبخند زد. "خب... فکر می‌کنم سوءتفاهم برطرف شد"

جلسه که تمام شد، همه یکی‌یکی از اتاق بیرون رفتند.

داهی هنوز کنار لپ‌تاپش ایستاده بود
جونگکوک داشت مدارکش رو جمع می‌کرد.





#BTS #bts #ARMY #army #Namjoon #Seokjin #Yoongi #Heosok #Jimin #Teahyung #Jungkook
#jungkook #fake #novel #fake_jungkook
#بی_تی_اس #آرمی #نامجون #جین #شوگا #جیهوپ #جیمین #تهیونگ #جونگکوک #فیک #رمان
دیدگاه ها (۲)

ᴅᴇᴄᴇɪᴛفـریـبــᵖᵃʳᵗ-⁸⁹بدون اینکه بهش نگاه کنه، آهسته گفت: "مم...

ᴅᴇᴄᴇɪᴛفـریـبــᵖᵃʳᵗ-⁹⁰"نه"خود کار رو پشت کمرش قایم کرد. جونگک...

ᴅᴇᴄᴇɪᴛفـریـبــᵖᵃʳᵗ-⁸⁷تمام شب ذهنش درگیر بود. لباش و ضربان قل...

ᴅᴇᴄᴇɪᴛفـریـبــᵖᵃʳᵗ-⁸⁶در همان لحظه صدای جونگکوک از کنارش بلند...

ᴅᴇᴄᴇɪᴛفـریـبــᵖᵃʳᵗ-⁶⁰با اینکه دیگه فرار نمی‌کرد اما انگار با...

ᴅᴇᴄᴇɪᴛفـریـبــᵖᵃʳᵗ-⁵⁹تمام روز جرعت روبه رو شدن باهاش رو نداش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط