{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ᴅᴇᴄᴇɪᴛ

ᴅᴇᴄᴇɪᴛ
فـریـبــ
ᵖᵃʳᵗ-⁸⁹

بدون اینکه بهش نگاه کنه، آهسته گفت: "ممنون"

جونگکوک کیفش رو بست. "برای چی؟"

"میتونستم خودم جواب بدم"

"میدونم"

"پس چرا..."

"چون از لحنش خوشم نیومد"

چند ثانیه سکوت بینشون نشست.

جونگکوک آروم ادامه داد: "اگه کسی قراره ازت ایراد بگیره..."

لبخند کوچیکی زد. "...حداقل باید اول به اندازه من گزارش‌هات رو خونده باشه"

و از اتاق بیرون رفت.

داهی به دری که بسته شده بود نگاه کرد
و بی‌اختیار لبخند زد.

لعنتی...

تمام گزارشش رو حفظ کرده بود.
________________________

بخاطر کار سنگین از صبح فرصت نکرده بود بره سروقتش
سخت بود.

و داهی که بین فایل ها هروقت یاد اونطور حمایت جونگکوک می‌افتاد ناخودآگاه لبخند بزرگی رو صورتش نمایان می‌شد.

خورشید داشت غروب میکرد
داهی پشت میزش کش و قوسی به خودش داد و کمی گردنش رو ماساژ داد.

دوباره مشغول نوشتن شد
جونگکوک نگاهی به میز و داهی که اصلا متوجه ورود و حضورش نشده بود انداخت.
مثل اینکه بیشتر از این تحمل نتونسته بود

اطراف میز میچرخید و منتظر توجهی از سمت داهی بود.
سمت قفسه ها رفت و انگشت روش کشید." چقدر خاک"

هیچ واکنشی دریافت نکرد.

با قدم های صدا دار جلو رفت و دست به سینه رو میز نشست.
داهی سرشو بالا آورد و از ترس پرید." کی اومدی؟"

"آها.. پس منم اینجام"

"داشتم یه چیز مهم می‌نوشتم" و دوباره غرق نوشتن شد.

جونگکوک اخم کرد و نگاهی به متن جلوی داهی انداخت
و بعد با حرکتی غیرقابل پیش بینی خودکار رو از دست داهی کشید." این که خودکار منه!"

"چی؟
نه اون خودکار خودمه.. پسش بده"

جونگکوک خودکار رو چک میکرد." نه مال منه"

"میگم نیست
اصلا از کجا میدونی مال توعه؟"

جونگکوک جوابی پیدا نمی‌کرد." حس میکنم"

داهی خنده‌ش گرفته بود: " حس میکنی؟"

"آره"

_آخرین بارم با حست دنبال خودکارت میگشتی

"و پیداش کردم"

_تو جیبت بود

"جزئیات مهم نیست"

داهی بلند شد و خودکار رو از دست جونگکوک گرفت." میگم بده"

جونگکوک تکیه شو از میز گرفت." اوه چه پررو خودکار منو دزدیدی از این حرکتا هم میزنی؟"

"فقط چون حس میکنی که مال تو نیس" و خندید.

اشتباه کرد
چون جونگکوک سمتش قدم برداشت." بده ببینم"





#BTS #bts #ARMY #army #Namjoon #Seokjin #Yoongi #Heosok #Jimin #Teahyung #Jungkook
#jungkook #fake #novel #fake_jungkook
#بی_تی_اس #آرمی #نامجون #جین #شوگا #جیهوپ #جیمین #تهیونگ #جونگکوک #فیک #رمان
دیدگاه ها (۵)

ᴅᴇᴄᴇɪᴛفـریـبــᵖᵃʳᵗ-⁹⁰"نه"خود کار رو پشت کمرش قایم کرد. جونگک...

سلام نویسنده ' DECEIT ' صحبت می‌کنه.دوستان در طول پارت گذاری...

ᴅᴇᴄᴇɪᴛفـریـبــᵖᵃʳᵗ-⁸⁸روز دوم جلسه... اتاق کنفرانس از همیشه ش...

ᴅᴇᴄᴇɪᴛفـریـبــᵖᵃʳᵗ-⁸⁷تمام شب ذهنش درگیر بود. لباش و ضربان قل...

ᴅᴇᴄᴇɪᴛفـریـبــᵖᵃʳᵗ-⁶⁴داهی امروز تو شرکت هان موند. به این فکر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط