ᴅᴇᴄᴇɪᴛ

ᴅᴇᴄᴇɪᴛ
فـریـبــ
ᵖᵃʳᵗ-⁸⁷

تمام شب ذهنش درگیر بود.

لباش و ضربان قلبش کافی نبود؟ حالا داهی هم برایش پوزخند میزد؟

"لعنتی" زیر لب گفت و بالشش رو کمی جابه جا کرد.
نمی‌تونست بخوابه.

یکبار دیگه
بدجوری میخواست امتحانش کنه...
_____________

جرعه ای از قهوه‌ش نوشید و نگاهی به ساعت مچیش انداخت.
امروز زیادی زود رسیده بود.

با انگشتاش روی میز به نوبت ضربه میزد
دوباره نگاهی به ساعت انداخت، زود بود
باید تغییری در ساعت کاری ایجاد کنه.

خندید؟ هه
هنوزم رو مخش بود، باید به حسابش میرسید.

داهی از منشی قهوه ای خواست و وارد اتاقش شد.
جلو رفت تا کیفش رو روی میز بزاره اما جونگکوک یهو جلوش ظاهر شد.

ترسیده دستشو رو سینه‌ش گذاشت." تو اینجا چیکار میکنی؟"

جونگکوک نگاهی به ساعت مچیش انداخت." هفت دقیقه دیر کردی"

کمی عجیب نگاهش کرد و بعد فکر کرد شاید بخاطر جلسه اینو میگه." جلسه که ظهره"

بعد نگران گفت." نکنه تایمش رو تغییر دادین" و سمت‌میز رفت
ولی جونگکوک بازوش رو گرفت و مانع حرکتش شد." نه!"

همونطور کشیدش تا اینکه به دیوار رسوندش.
داهی به دیوار برخورد کرد و مضطرب لب زد." چیزی شده؟"

صدای تق در و دستگیره اومد، منشی با قهوه وارد شد و درحالی که داهی کنار میز بود و جونگکوک دم در و مثلا همه چیز عادی بود قهوه رو روی میز گذاشت و گفت:" آقای جئون تلفن نماینده های خارجی رو به اتاقتون وصل کردم همین الان باید صحبت کنید"

لعنت بهش
نفسشو عمیق بیرون داد و از اتاق خارج شد.

جلسه شروع شده بود
داهی مشغول ارائه بود.

همه حواسشون به اسلایدها بود و داهی هم رو ارائه تمرکز کرده بود.
حداقل تا وقتی که نگاهش روی ردیف اول افتاد.

جونگکوک
که اصلاً به نمودار نگاه نمی‌کرد
داشت به خودش نگاه می‌کرد.

مستقیم.

داهی سریع نگاهش رو برگردوند نباید الان تمرکزش رو از دست می‌داد.

چند دقیقه بعد دوباره نگاه کرد
هنوز هم داشت نگاه می‌کرد.

لعنتی

بعد از پایان ارائه مستقیم سمتش رفت."مشکل داری؟"

جونگکوک ابرو بالا انداخت. "نه."

"پس چرا اینجوری نگام می‌کردی؟"

"چه جوری؟"

"همون جوری"

"داشتم نگات می‌کردم"

"معلومه"

"خب پرسیدی"

داهی چند ثانیه خیره موند.

جونگکوک ادامه داد:
"دوست دارم نگات کنم"

و بعد خیلی راحت راه افتاد و رفت.



لایک و کامنت کمخههههههه



#BTS #bts #ARMY #army #Namjoon #Seokjin #Yoongi #Heosok #Jimin #Teahyung #Jungkook
#jungkook #fake #novel #fake_jungkook
#بی_تی_اس #آرمی #نامجون #جین #شوگا #جیهوپ #جیمین #تهیونگ #جونگکوک #فیک #رمان
دیدگاه ها (۶۲)

𝑺𝒕𝒂𝒚 𝒊𝒏 𝒎𝒚 𝒂𝒓𝒎𝒔 𝑷𝒂𝒓𝒕: ...

«رایحه پنهان»جونگکوک از اینکه پسر بدون هیچ اعتراضی همون‌جا ا...

نخ هایی که دلم رو بهت دوخت

˚୨୧⋆د؏ـوﺕ‌ﻧﺎﻣـه‌ی طَﻟـﺎﯾـی˚୨୧⋆       ۲۰ پارتچند دقیقه گذشت.....

𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟐𝟗ساعت از نیمه‌شب گذشته بود.اِریا کنار پ...

پارت ۱۷ — «ساعت دوازده»ساعت دقیقاً دوازده شد.رها روی مبل نشس...

𝐒𝐖𝐄𝐄𝐓 𝐌𝐎𝐑𝐍𝐈𝐍𝐆𝑶𝑵𝑬_𝑺𝑯𝑨𝑻صبح ، آفتاب از بین پرده های نازک آشپزخو...

𝑨 𝑪𝒂𝒔𝒆 𝑪𝒂𝒍𝒍𝒆𝒅 𝑳𝒐𝒗𝒆Part 5مینجه کنار رفت و اجازه داد جین و همک...

𝗨𝗻𝗱𝗲𝗿 𝘁𝗵𝗲 𝗿𝗶𝗴𝗵𝘁 𝗵𝗼𝗼𝗽 زیر حلقه ی سمت راست. عضلات بازوی تهیونگ...

𝑴𝒂𝒇𝒊𝒂 𝑴𝒊𝒏𝒆Part 2صبح روز بعدآرین روی تخت نشسته بود و با گوشی‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط